📄

📄
باران
میراث خانوادگی ما بود
کوچک که بودم…
از سقف خانه ی ما میچکید
بزرگ که شدم.
از چشمانم
دیدگاه ها (۴)

باران پاییزی ایوان خانه ی روستایی

میگفت، انسان کاملی نخواهم بود! زیرا قسمت هایی از من در خانه ...

مگر لایق تکیه دادن نبودم! تو با حسرتِ شانه من چه کردی؟! مرا ...

روز حساب تازه میفهمیم،کوچک‌ترین کاری که برای امام حسین (ع) ک...

ریدم کمک بعد ی سال اومدم ویسگون یعنی چقد کرینج بودم سطح فانم...

مـنـ مـیـ رومـ؛و کـلـیـد ایـنـ خـانـهـ یـ دلـگـیـر را زیـر ه...

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيستسقف حرم و مسجد و ميخانه يکي...

🍒🍃دستم نه،اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!نمی دانم...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹ویو میکا_____ساعت نزدیک...

تنهایی داره منو میبلعه🥺🥺قلبم داره تیکه پاره میشه 💔💔دلم آغوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط