{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مـنـ مـیـ رومـ؛

مـنـ مـیـ رومـ؛
و کـلـیـد ایـنـ خـانـهـ یـ دلـگـیـر را زیـر
هـیـچـ گـلـدانـیـ نـخـواهـمـ گـذاشـتـ .
دلـتـنـگـ کـهـ شـدیـ آمـدیـ نـبــودمـ
نـگـرد ؛
بــارانـ هـرگـز شـبــیـهـ آنـچـهـ بــود ،
بــهـ آسـمـانـ بــرنـمـیـ گـردد‌...
دیدگاه ها (۰)

ب̲ه̲ م̲̲وق̲ع̲ ب̲̲ود̲ن̲ خ̲ی̲ل̲ی̲ م̲ه̲م̲ه̲ ب̲ه̲ م̲̲وق̲ع̲ ش̲ن̲...

عاشقانه های شبنم

تمام راه با توامبا تو پرندگان را تماشا می کنمبا تو زیر سایه ...

در آخر،روزی زیرِ آوارِ دلتنگی،جان خواهم داد.نه از سرِ ضعف،از...

🖤 پارت ۲۲ | «مهمان ناخوانده»همه‌ی درهای عمارت قفل شده بود.کو...

راستش عزیزکرده، زیباترین توصیفی که در وصف این روزهایم دیده‌ا...

وقتی لب تو خنده زد

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

گاهی دلتنگِ «او» نیستی؛ دلتنگِ احساسی هستی که فقط گاهی به تو...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط