اندر دل من بدین عیانی که تویی

اندر دل من بدین عیانی که تویی
وز دیده من بدین نهانی که تویی
وصاف ترا وصف نداند کردن
تو خود به صفات خود چنانی که تویی
 
خواجه عبدالله انصاری
دیدگاه ها (۷۰)

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

تقدیم به همه زندگیم:این همه جلوه و در پرده نهانی گل منوین هم...

مظهرِ بر صبر و وفا ای پدرم، ای پدرمفخر منی من به فدایت، گهرم...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

اندر دل من بدین عیانی که توییوز دیده من بدین نهانی که توییوص...

الهیمن بی تو دمی قرار نتوانم کرداحسان ترا شمار نتوانم کردگر ...

عاشقانه های شبنم

الهی! همه تو، ما هیچ، سخن این است، بر خود مپیچ.الهی! گفتی کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط