{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔻سردار حاج قاسم روزی جلسه‌ای گذاشت و تعدادی از سرلشکران و

🔻سردار حاج قاسم روزی جلسه‌ای گذاشت و تعدادی از سرلشکران و امرای ارتش سوریه را جمع کرد و گفت چرا به حمص، حلب حماه نمی‌روید؟

🔻گفتند چون دشمن در آنجا زیاد هستند و خطرناک است. حاج قاسم با لباس مبدل به منطقه رفت و برگشت و دوباره افراد را جمع کرد و گفت تعداد آنها زیاد نیست و می‌توان با آنها مقابله کرد و شیوه‌های کار را اعلام کرد.

🔻یکی از سرلشکران گفت دکمه اورکت شما به درجه سرلشکری من شرف دارد؛ شما از آن سوی دنیا آمدید و برای ما جان فشانی می‌کنید ولی ما در سرزمین خود نمی‌توانیم.
🔻مسئله ای که حاج قاسم آن را دنبال می‌کرد موضوع تبدیل نبرد نابرابر و نامتقارن بود؛ که یکی از مسائل مهم است که جزو اصول دکترین امنیتی حضرت آقاست. حضرت آقا در جایی فرمودند شاید دشمن امکاناتی داشته باشد که در اختیار شما نیست. شما باید بر روی چیزهایی انگشت بگذارید که دیگران ندارند تا بتوانید در شرایط لازم از آنها استفاده کنید.
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش دوم

💠 حضرت آیت الله العظمی امام صادق صدیق صلوات الله علیه :برای ...

جواد ظریف زمان جنگ کجا بودی ؟حالا زبون در آوردی؟نسخه می پیچی...

قسمت پنج

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

نواب صفوی

می گن #حاج_قاسم گفته !!!تو دیگه چی چی می گی جوجه ؟!1- مشکل ب...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط