{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچو کوهی که درونش نم دریا دارد

همچو کوهی که درونش نم دریا دارد
در دلم درد زیاد است ولی جا دارد
اشک دارد به تن هر مژه ام می لغزد
پلک بر هم بزنم سیل تماشا دارد
سرخیه چشم من از عادت بی خوابی نیست
خصلت وقت غروب است که صحرادارد
حال من مثل کویریست که از لکه ی ابر
جرعه ای آب و یا قطره تمنا دارد
زندگی دایره ای بود در ابعاد زمین
خوب چرخید که مارا به امان وا دارد
نکند گریه کنم تر بشود چشمانم
خیسی صورت یک مرد چه معنا دارد


‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۵)

دیشب دعا کردم سرت سامان بگیرد تقدیر، از لبهای تو فرمان بگیر...

من بفکر غزلی در خور چشمان تو أمتو ولی چشم به شعر و غزلم میبن...

سکوت می کنم ولی،سکوت من غرور نیست دریغ در تلاطمم، نشانه ی عب...

خسته ام خسته،برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای من ِبی خواب...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

دلنوشته های یک استادهمچو کوهی که درونش نم دریا دارددر دلم ...

همچو کوهی که درونش نم دریا دارددر دلم درد زیاد است ولی ...

همچو کوهی که درونش نم دریا دارددر دلم درد زیاد است ولی ...

همچو کوهی که درونش نم دریا دارددر دلم درد زیاد است ولی ...

همچو کوهی که درونش نم دریا دارددر دلم درد زیاد است ولی ...

‌همچو کوهی که درونش نم دریا دارددر دلم درد زیاد است ولی جا د...

همچو کوهی که درونش نم دریا دارددر دلم درد زیاد است ولی ...

꧁Sᬼ̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬ᝪᬼSᬼ̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬ᗅᬼ̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬̬Ŋᬼ꧂:...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط