{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچو کوهی که درونش نم دریا دارد

همچو کوهی که درونش نم دریا دارد

در دلم درد زیاد است

ولی جا دارد

اشک دارد به تن هر مژه ام می لغزد

پلک بر هم بزنم،

سیل تماشا دارد

سرخیه چشم من از عادت بی خوابی نیست

خصلت وقت غروب است،

که صحرادارد

حال من مثل کویریست که از لکه ی ابر

جرعه ای آب و یا قطره تمنا دارد

زندگی دایره ای بود،

در ابعاد زمین

خوب چرخید،

که مارا به امان وا دارد،

@fuoad
دیدگاه ها (۵)

از چه با من اینچنین ســـردی؟ بگوتا بــه کی اینگــــونه نامــ...

"" نفسهایـم "" را بشمار... چـون آنهــا را… به قیمت"" دوست د...

شعر از من و شاعرانه هایش باتوعشق از من و عاشقانه هایش با توم...

این قدر در بغل سرد هوا ناز نکنپیش پاییز دگر سفره دل باز نکنت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط