{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچو کوهی که درونش نم دریا دارد

همچو کوهی که درونش نم دریا دارد
در دلم درد زیاد است ولی جا دارد

اشک دارد به تن هر مژه ام می لغزد
پلک بر هم بزنم سیل تماشا دارد

سرخیه چشم من از عادت بی خوابی نیست
خصلت وقت غروب است که صحرادارد

حال من مثل کویریست که از لکه ی ابر
جرعه ای آب و یا قطره تمنا دارد

زندگی دایره ای بود در ابعاد زمین
خوب چرخید که مارا به امان وا دارد
.......
دیدگاه ها (۱)

.

.

حرف رٖفتن میزنی وقتی که محتاج توام رفتنت آغاز ویرانی است،حرف...

باور کن آنقدر ها هم سخت نیستفهمیدن اینکهبعضی ها می آیند کهنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط