با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود
توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را

از مایه بیچارگی قطمیر مردم می‌شود
ماخولیای مهتری سگ می‌کند بلعام را

زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد
کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را

غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد
ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را

دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل
نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را

باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد
با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را

سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود
صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را

#نه_به_صیغه
#شیعه_منهای_صیغه
#صیغه
#متعه
#ازدواج_موقت
#گسترش_فحشا
#بصیرت
#آخرالزمان
#تلنگر
#قرآن
#ادبیات
#سعدی
دیدگاه ها (۱)

#حضرت_سعدیبرخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق‌فام رابر باد قلاش...

S:Zاَی ساربان،آهسته رو کارام جانم می رودوان دل که باخود داشت...

S:Zاَی ساربان،آهسته رو کارام جانم می رودوان دل که باخود داشت...

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رودوآن دل که با خود داشتم ب...

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رودوآن دل که با خود داشتم ب...

.ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رودوآن دل که با خود داشتم ...

من خود به چشم خویشتن دیدم ک‌ه جانم میرود:)

سعدیای ساربان آهسته ران کارام جانم می رودوان دل که با خود دا...

ساقیا برخیز و درده جام راخاک بر سر کن غم ایام راساغر می بر ک...

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رودوآن دل که با خود داشتم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط