S:Z
S:Z
اَی ساربان،آهسته رو کارام جانم می رود
وان دل که باخود داشتم بادلستانم می رود
من مانده ام مهجورازاو،بیچاره ورنجورازاو
گویی که نیشی دور ازاو، دراستخوانم می رود
گفتم به نیرنگ وفسون،پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساروان،تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان،من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس ازمن نشان،کز دل نشانم می رود
با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیادِ او
در سینه ام دارم یاد او،یا بر زبانم می رود
باز آی وبر چشمم نشین، ای دلسِتان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن،گویند هرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
سعدی،فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی دارم جفا،کار از فغانم می رود
*سعدی*
اَی ساربان،آهسته رو کارام جانم می رود
وان دل که باخود داشتم بادلستانم می رود
من مانده ام مهجورازاو،بیچاره ورنجورازاو
گویی که نیشی دور ازاو، دراستخوانم می رود
گفتم به نیرنگ وفسون،پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساروان،تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان،من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس ازمن نشان،کز دل نشانم می رود
با این همه بیداد او،وان عهد بی بنیادِ او
در سینه ام دارم یاد او،یا بر زبانم می رود
باز آی وبر چشمم نشین، ای دلسِتان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
در رفتن جان از بدن،گویند هرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
سعدی،فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
طاقت نمی دارم جفا،کار از فغانم می رود
*سعدی*
- ۴.۶k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط