{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این خانم اسمش مارگارت میچل است سال ۱۹۲۶ شوهرش از دست کتاب

این خانم اسمش مارگارت میچل است سال ۱۹۲۶ شوهرش از دست کتابایی که می خوانده خسته می شود (چون آوردنشون از کتابخونه با ایشون بوده)
به او میگوید: پگی ، کتاب های کتابخانه رو ول کن ! بجای این همه کتاب خوندن ، بشین یکی بنویس !
ایشونم یکی می نویسد و می شود: رمان بر باد رفته ! #بخون
دیدگاه ها (۴)

یک هفته از موندن ات در عمارت گذشته بود.ات هنوز هر روز به راه...

✨چالش ده روزه ، روز سوم ✨یه کتاب رو نقد کن و نظر خودتو نسبت...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هشتمساعت نزدیک پنج بود.باران از...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤎 𝖕𝖆𝖗𝖙 ³ | پارتـ ³📜 𝖕𝖔𝖛 ...

جادویی به نام عشق

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ² | پارتـ ²🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی خواهر برادر تنی هستیم و اون عاشقمون میشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط