#اخلاق_شهدایی

#اخلاق_شهدایی

« اگر ڪسی او را نمی شناخت ؛
هرگز باور نمی ڪرد ڪه با فرمانده ی لشڪر مقدس امام حسین (ع) روبروست ." »
«نماز جماعت ظهر تمام شد . جعبہ شیرینی را برداشت . چون وقت تنگ بود ؛ سریع خودش بہ هر نفر یڪی می داد و می رفت سراغ بعدی .»
« رسید بہ " حاج حسین خرازی" .
چون فرمانده بود ڪمرش را بیشتر خم ڪرد و جعبہ را پایین آورد .»
ّ« رنگ حاجی عوض شد . با اخم زد زیر جعبہ و گفت : "خودت مثل بقیه یڪی بده " »


#شهید_حاج_حسین_خرازی بہ نقل از آقای مرتضوی
#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

#شهید_حاج_حسین_خرازی به روایت #شهید_سیدمرتضی_آوینی: وقتی از ...

#اخلاق_شهدایی اون شب بہ سنگر ما آمده بود تا شب را در سنگر بگ...

روایت فتح

‍ #یادی_از_شهداهمرزم شهید حاج حسین خرازی:برای سرکشی به قسمت ...

برای سرکشی به قسمت انبار رفته بود ... رئیس انبار که او را نم...

بسم الله الرحمن الرحیمبسم رب الشهدا والصدیقین‌خنده ات ، طرح ...

کتاب

توی خط مقدم کارها گره خورده بود خیلی از بچه ها پرپر شده بودن...

#پارت چهل وچهارم رُز:امیر حسین صدا کردم از خواب بلندشه اخمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط