برده عمارت جئون
پارت ¹⁵⁸
باید انرژی ذخیره میکردم برای سقط و خونریزی.
لارا بهترین خوراکی ها رو آماده کرد
و خوشحال بود که بالاخره بعد از چند وقت به خودم اومدم و یه غذای درست و حسابی خوردم.
جونگکوک توی سکوت صبحانه اش رو خورد و قبل از بلند شدن گفت:
-مستقیم میری دانشگاه؟
دلم نمیخواست بهش دروغ بگم اما چاره ای نداشتم.
سرم رو به علامت آره تکون دادم
جونگکوک چند ثانیه ای توی چشمام خیره شد.
انگار میخواست چیزی بگه اما بالاخره از جاش بلند شد و گفت:
-مراقب خودت باش
مستقیم هم برو دانشگاه...
دستام رو مشت کردم تا انگشتای یخ زده ام رو گرم کنم.
کوله ام رو روی صندلی گذاشتم
و به کمک منشی لباسم رو در آوردم.
شلوارم رو هم کنارش گذاشتم
و به طرف تخت میرفتم که منشی گفت:
-لباس زیرت و در بیار بعدا دراز بکش
-باشه،شما برید لطفا
-پرده رو بکش در بیار
من باید وسایل و آماده کنم
در حالیکه از سرما تنم میلرزید پشت پرده وایسادم و لباس زیرم رو در آوردم.
باید انرژی ذخیره میکردم برای سقط و خونریزی.
لارا بهترین خوراکی ها رو آماده کرد
و خوشحال بود که بالاخره بعد از چند وقت به خودم اومدم و یه غذای درست و حسابی خوردم.
جونگکوک توی سکوت صبحانه اش رو خورد و قبل از بلند شدن گفت:
-مستقیم میری دانشگاه؟
دلم نمیخواست بهش دروغ بگم اما چاره ای نداشتم.
سرم رو به علامت آره تکون دادم
جونگکوک چند ثانیه ای توی چشمام خیره شد.
انگار میخواست چیزی بگه اما بالاخره از جاش بلند شد و گفت:
-مراقب خودت باش
مستقیم هم برو دانشگاه...
دستام رو مشت کردم تا انگشتای یخ زده ام رو گرم کنم.
کوله ام رو روی صندلی گذاشتم
و به کمک منشی لباسم رو در آوردم.
شلوارم رو هم کنارش گذاشتم
و به طرف تخت میرفتم که منشی گفت:
-لباس زیرت و در بیار بعدا دراز بکش
-باشه،شما برید لطفا
-پرده رو بکش در بیار
من باید وسایل و آماده کنم
در حالیکه از سرما تنم میلرزید پشت پرده وایسادم و لباس زیرم رو در آوردم.
- ۲۸.۴k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط