____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه¹⁰⁰
پرش زمانی به 6 سال بعد:
(رایااا...
آمادهای؟
-اومدمم
(وایی یاد پارت اول افتادممم)
باورم نمیشد که مری داره ازدواج میکنه...
سریع از پلهها پایین اومدم..
+بانو افتخار میدین همراهیتون کنم؟
(هوفففف منم سر خرمم
خندهای کردم و دستمو توی دستاش گذاشتم و به سمت ماشین رفتیم...
آره...
درست فکر کردی..
کوک تنهام نذاشت و زنده موند...
با اینکه 6 سال از اون اتفاقات میگذره ولی انگار همین دیروز بود...
عروسی مری و ته...
همه چیز غیرقابل باور بود...
بالاخره به تالار عروسی رسیدیم و از ماشینها پیاده شدیم...
لارا و مارتین...
و منو کوک...
با خوشحالی وارد تالار شدم...
مری رو حسابی توی آغوشم گرفتم...
-مبارکه رفیق خرممم
بالاخره یکی تو رو گردن گرفتت
= مرسیییی
از بغلم بیرون اومد و نگاهی به کوک انداخت و گفت:
= حالا نگران نباش یکی تو رو هم گردن میگیره(نیشخند)
خب اینم درسته...
مامانم موافقت کرد...
بالاخره خطبه عقد رو خوندن
و اولین بوسه اونا به عنوان زن و شوهر
همه کلی دست زدن و شادی کردن...
و تهیونگ هم خیلی خوشتیپ شده بود...
سمت کوک رفت و کلی بغلش کرد و گفت:
^ داداشت ازدواج کردد
+آره خره میبینمم
بعد از کلی خوش گذرونی به قسمت دسته گل رسیده بودیم
...
پرش زمانی به 6 سال بعد:
(رایااا...
آمادهای؟
-اومدمم
(وایی یاد پارت اول افتادممم)
باورم نمیشد که مری داره ازدواج میکنه...
سریع از پلهها پایین اومدم..
+بانو افتخار میدین همراهیتون کنم؟
(هوفففف منم سر خرمم
خندهای کردم و دستمو توی دستاش گذاشتم و به سمت ماشین رفتیم...
آره...
درست فکر کردی..
کوک تنهام نذاشت و زنده موند...
با اینکه 6 سال از اون اتفاقات میگذره ولی انگار همین دیروز بود...
عروسی مری و ته...
همه چیز غیرقابل باور بود...
بالاخره به تالار عروسی رسیدیم و از ماشینها پیاده شدیم...
لارا و مارتین...
و منو کوک...
با خوشحالی وارد تالار شدم...
مری رو حسابی توی آغوشم گرفتم...
-مبارکه رفیق خرممم
بالاخره یکی تو رو گردن گرفتت
= مرسیییی
از بغلم بیرون اومد و نگاهی به کوک انداخت و گفت:
= حالا نگران نباش یکی تو رو هم گردن میگیره(نیشخند)
خب اینم درسته...
مامانم موافقت کرد...
بالاخره خطبه عقد رو خوندن
و اولین بوسه اونا به عنوان زن و شوهر
همه کلی دست زدن و شادی کردن...
و تهیونگ هم خیلی خوشتیپ شده بود...
سمت کوک رفت و کلی بغلش کرد و گفت:
^ داداشت ازدواج کردد
+آره خره میبینمم
بعد از کلی خوش گذرونی به قسمت دسته گل رسیده بودیم
...
- ۷.۸k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط