{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی(درخواستی)

چندپارتی(درخواستی)
p4
تهیونگ: ترس نداره که عشق من....میخوای یکی بیاد داخل برات توضیح بده حداقل چی شده....(اروم)
یوری:من نمیدونممممم... هرکاری میکنین بکنیننننن(گریه)
جونگکوک: کی بره پیشش؟ هممون که نمیتونیم...
یونگی: میخوای تو برو... به هر حال شغل تو مخصوص اینه و اطلاعات بهتری داری...
جین: منم موافقم
نامجون: فقط ببین اروم واسش توضیح بده
جونگکوک: باشه
جیمین در دستشویی رو زد
جیمین: یوری عزیزم... جونگکوک هیونگ میاد داخل باشه؟
یوری: باشه(بغض)
جونگکوک: خب پس.... دارم میام داخل
جونگکوک رفت داخل و در بست تا کسی نیاد داخل و چیزی نبینن
جونگکوک: پرنسس من چطوره؟(اروم پیشش میشینه و یکی از دستاشو میگیره)
یوری: اوپا... من میترسم(دوباره گریه میکنه)
جونگکوک: هیسسس.... قربونت برم این چیز خاصی نیست اروم باش... طبیعیه..
یوری: اوپا داره ازم خون میره کجاش طبیعیه....
جونگکوک: خب ببین... تو دیگه بزرگ شدی و بدنت شروع به یکسری تغییرات میکنه... مثل گلی که نیاز به مراقبت داره...
یوری: خب یعنی چی(یکم ارومه)
جونگکوک: ببین تو الان pms هستی خب؟ قبلا که راجبش حتما شنیدی درسته؟
یوری: نهههههه.....
نمیخواممم(گریه)
جونگکوک: قربونت برم خب تو باید خوشحال باشی که سالمی.... باورت میشه دختر هایی که نمیشن میان دکتر که بشن؟
یوری: چرا شما نمیشین؟(بغض)
جونگکوک: خب این نشانه ی بللوغ شمائه و بلوغ ما جور دیگه ای
یوری: باشه(کلا اروم شد)
جونگکوک: حالا میای بیرون؟
یوری: اهوممم..... اما لباسام خونیه اینطوری نمیتونم...
جونگکوک: خب... من وسایلت رو که نیاز داری رو میارم.... طرز استفادش رو بلدی ؟
یوری: اوهوم بلدم....
جونگکوک: پس میرم تا برات بیارم
جونگکوک رفت بیرون و رفت پیش اعضا
نامجون: چیشد؟
جونگکوک: براش توضیح دادم و الان اروم تره و گفت نیاد بیرون لباساش رو ببرم میاد بیرون...
جین: اوکی... طرز استفاده هارو بلده؟
جونگکوک: گفتش بلده
یونگی: باشه برو بهش بده بگو بیاد اینجا
جونگکوک: باشه
ویو جونگکوک
رفتم لباساش رو از کشو گرفتم و وسایلی که لازم بود رو اوردم و اماده کردم و رفتم دم در دستشویی و بهش دادم و لباسای خونیش رو برداشتم و انداختمشون چون خیلی بد خونی بود و کارهارو کرپم که دیدم یوری اومد بیرون
پایان ویو
یوری: داداش بریم؟
جونگکوک: بریم فدات شم
و دوتایی رفتن داخل هال پیش اعضا
جین: سلام ورد واید بیوتی من... چطوری؟
یوری: خوبم...(اروم)
یونگی: بیا بشین اینجا عزیزم
یوری: الان..
نامجون: خب.. جونگکوک درمورد همچی توضیح دادی؟
جونگکوک: اره... فقط تقویم رو باید بهش بگیم چیکار کنه...
جیمین: ببین یوری عشقم... تو باید هر ماه یادداشت کنی که چه تاریخی میشی و اگه سر تاریخت نشدی اشکالی نداره برای سال اول فقط نباید از یکماه بگذره... بازم مشکلی نیست اما یکم شاید مشکل پیش بیاد
یوری: چشم... ممنونم
جیهوپ: خواهش میکنیم جوجه... خب دیگه نترس باشه؟ تا 4 روز دیگه تموم میشه
یوری: باشه اوپا
تهیونگ: ولی خودمون... چقدر ترسیدی... طبیعیه این ترس اما نه در این حد
یوری: اوپا سر به سرم نذار(خنده)
تهیونک: باشه باشه باشه من تسلیمم
(دوماه بعد)
یوری صبح بلند شد و تاریخ رو نگاه کرد دید یکاه از تاریخش گذشته و یاد حرف جیمین افتاد و رفت تو هال که داداشاش اونجا بودن
یوری: میگم داداش...
یونگی: بگو جانم؟
یوری: میگم اممم چیزه (خجالت)
جین: چرا سرخ شدی چیزی شده؟
یوری: نه.. خب.. خجالت میکشم بگم
تهیونگ: خب بگو.. چه خجالتی مگه داریم باهم
یوری: خب من از اون قضیه..
جونگکوک: کدوم قضیه؟
یوری: خودتون میدونید نمیحوام بگم
جیمین: فهمیدم... خب ادامه بده گوش میکنیم
یوری: الان یکماه گذشته ولی چیزی نشده... شما گفتین اگه بعد یکماه بشه یکم شاید مشکل پیش بیاد
جیهوپ:واقعا؟ خیلی خوب شد که گفتی... نامجون هیونگ میتونیم امروز ببریمش بیمارستان؟
نامجون: اره میریم تا مشکل رو بفهمیم



ادامه دارد...
میدونم خیلی بد شده
دیدگاه ها (۴)

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

سلامممم من اومدمخب خب دوتا ایده برای تکپارتی دارمتکپارتی اول...

پارت ۱۰که یهو ات گریش گرفتات: ی..یوری..م..من اینو..ک..کشتم؟!...

~ترجمه💕✨️:🐰جونگکوک : چطوری بازی کنیم؟🐹جین : خب، ما یه دستمال...

^وقتی اعضای بی تی اس یه فرصت پیدا میکنن تا از هم دیگه شکایت ...

پارت ۲

p4

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

سناریو: وقتی یه حشره دیدی و بهشون میگی بیا بکشش:نامجون : کجا...

part 38صبح//پسرا از صبح زود بیدار شده بودن و صبحونه رو آماده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط