{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۲۱

پارت۲۱
که یهو....
چراغا روشن شد و همه بلند گفتند:
همه. *تولدت مبارک*
(تو شکه)
شوگا. تولدت مبارک فرشته عمو
ش...شما.. برا..ی من... تو...تولد گرف...تین*لکنت*
جین. آره قشنگم تولدت مبارک
هوپی. عزیزم خوبی؟
آره عمو خوبم*خوشحال*
(نامجون میاد بغلش میکنه و میبوستش)
نامی. تولدت مبارک دختر قشنگم*مهربون*
بابا یعنی واقعا از من بدت نمیاد؟*گریه*
نامی. معلومه که نه عزیز دلم ببخشید که باهات اونطوری رفتار کردم میخواستم غافلگیر بشی ببخشید که ناراحت شدی عسلم
بابا فکر کردم ازم متنفرین*گریه*
نامی. معلومه که ازت متنفر نیستم تو همه زندگیمی قشنگم
ممنونم بابا خیلی ترسیده بودم*گریه*
نامی. هیسسسس قشنگم گریه نکن من همیشه پیشتم ناراحت نباش گلم
خیلی دوستت دارم بابا
نامی. فدات شم من منم دوستت دارم ماه من
مرسی بابایی
نامی. خواهش میکنم دخترم
(محکم بغلش میکنه)
جیمین. خب عموجون نمیخوای ماهارم بغل کنی؟
چرا معلومه که میخوام عمو
(همشونو بغل میکنه)
ته. خب عزیزم بیا شمعتو فوت کن امسال ۱۵ سالت میشه
کوک. نگاه کن چقدر زود بزرگ شد
جین. آره ولی هنوزم کوچولویی
من ۱۵ سالمه کجا کوچولوم
شوگا. خب تو هنوز کوچولویی
باشه من کوچولم*خنده*
هوپی. خب دیگه اذیتش نکنین عموجون شمعتو فوت کن
چشم
نامی. خب قبلش یه آرزو کن
باشه
جیمین. یکیش توی دلت اون یکی هم بلند بگو
(قسم میخورم ایده ندارم به مولا ایدتونو تو کامنتا بگید من اینجا ویرایش میدم
ته. چه آرزوهای قشنگی بود البته اونی که تو دلت هست رو که نمیدونم
(خنده)
(شمع رو فوت میکنه و کیک و میبره)
همه. تولدت مبارک عزیزم
ممنون از همتون
ادامه دارد......
شرط پارت بعد:
۲ لایک
۲ کامنت
واسه آرزوهای رزی بهم ایده بدین لطفا
دیدگاه ها (۵)

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

جونگکوکp2سومین:ولی من الان اون چیز مورد علاقم رو بغل کردمجون...

پارت ۳

پارت۲

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

دوپارتی درخواستی

تکپارتی درخواستی

وقتی بین پسر و دخترش فرق می‌گذاشت P¹جیهوپ از وقتی جیهو و سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط