کوک: باشه( ترس )
کوک: باشه( ترس )
یون یکم شیر خورد
یون: مرسی سیر شدم
خواهر ته: آخییی ببین چقدر کم میخوره
تو که فقط شیر خوردی
ته: داره الکی این کارو میکنه دختره لوسسس نمی دونم از چیه تو خوشم اومده
یون: مگه من گفتم خوشت بیاد ها( بغض )
نامی: ته خفه شو
ته: آخه مگه دروغه
یون: پس ولم کن ولم کننن من الان باید در حال درس خوندن باشم
ته: دروغگو تا الان چیزی نگفتم ولی دیگه نمیشه تو توی شرکت کار میکنی بعد میگی هجده سالتهههه هااا
یون: من برای اینکه روی پای خودم وایسم از دوستم کمک خواستم بهم کمک کنه توی شرکتش کار کنم( گریه و داد ) اصلا واسه چی برای تو توضیح میدم
ته: تو با کی دوستی هااا
نامی: خب بزار معرفی کنم منو جیمین عاشق یون هستیم و یون با ما دوسته البته جیمین رو نمی دونم جیمین و یون با هم قوم هستن
ته: چییییی
جیمین: آره دیگه یونی چرا به شوهرت نگفتی
یون: تو نمیشه حرف نزنی ها هاا
جیمین: دوست دارم به تو چه
ته: جیمین نامی شما یون رو دوست دارین به عنوان دوست دیگه مگه نه
نامی: نه من عاشقش هستم
جیمین: منم عاشقش هستم
ته: یون تو میدونستی
یون: آره
ته: آره دیگه گفتی چون نامی دوست داره ازش استفاده کنی آرههه ( داددددد )
یون گریه میکنه مثل دیونه ها داد میزنه و کمک میخواد
یون: دیگه نمی تونم نمی خوام نمی دونم کمکم کن جیمین التماست میکنم
جیمین: یون کافیه گریه نکن حالت بد میشه( جدی و عصبانی )
یون: کمک نمیکنی نه باشه
یون میره توی اتاقش درو قفل میکنه
یون: پس منم خودمو خلاص میکنمممم
ته: اگر این کارو کنی خانوادت رو میکشم
یون: لطفاً بسه بسه به خدا دیگه نمی تونممممممم
یون یکم شیر خورد
یون: مرسی سیر شدم
خواهر ته: آخییی ببین چقدر کم میخوره
تو که فقط شیر خوردی
ته: داره الکی این کارو میکنه دختره لوسسس نمی دونم از چیه تو خوشم اومده
یون: مگه من گفتم خوشت بیاد ها( بغض )
نامی: ته خفه شو
ته: آخه مگه دروغه
یون: پس ولم کن ولم کننن من الان باید در حال درس خوندن باشم
ته: دروغگو تا الان چیزی نگفتم ولی دیگه نمیشه تو توی شرکت کار میکنی بعد میگی هجده سالتهههه هااا
یون: من برای اینکه روی پای خودم وایسم از دوستم کمک خواستم بهم کمک کنه توی شرکتش کار کنم( گریه و داد ) اصلا واسه چی برای تو توضیح میدم
ته: تو با کی دوستی هااا
نامی: خب بزار معرفی کنم منو جیمین عاشق یون هستیم و یون با ما دوسته البته جیمین رو نمی دونم جیمین و یون با هم قوم هستن
ته: چییییی
جیمین: آره دیگه یونی چرا به شوهرت نگفتی
یون: تو نمیشه حرف نزنی ها هاا
جیمین: دوست دارم به تو چه
ته: جیمین نامی شما یون رو دوست دارین به عنوان دوست دیگه مگه نه
نامی: نه من عاشقش هستم
جیمین: منم عاشقش هستم
ته: یون تو میدونستی
یون: آره
ته: آره دیگه گفتی چون نامی دوست داره ازش استفاده کنی آرههه ( داددددد )
یون گریه میکنه مثل دیونه ها داد میزنه و کمک میخواد
یون: دیگه نمی تونم نمی خوام نمی دونم کمکم کن جیمین التماست میکنم
جیمین: یون کافیه گریه نکن حالت بد میشه( جدی و عصبانی )
یون: کمک نمیکنی نه باشه
یون میره توی اتاقش درو قفل میکنه
یون: پس منم خودمو خلاص میکنمممم
ته: اگر این کارو کنی خانوادت رو میکشم
یون: لطفاً بسه بسه به خدا دیگه نمی تونممممممم
- ۲۸۲
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط