{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من نهاینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم این کیمیا کم است
دریا و من چقدر شبیهیم گر چه باز
من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست
با او چه خوب می شود از حال خویش گفت
دریا که از اهالی این روزگار نیست
امشب ولی هوای جنون موج میزند
دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست
ای کاش از تو هیچ نمیگفتمش ببین
دریا هم این چنین که منم بردبار نیست
دیدگاه ها (۳)

ان شب که روی ماه تو همچون پری بود تا صبح قلبم در مدار مشتری ...

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مر...

"شیرین" اینقدرها هم شیرین نبود اما "فرهاد" به هوایش کوه کند ...

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم چند ساعت شده از زندگیم بی خ...

بنام هیچ و جهان عدم برای صلح مینویسم به آنکه مرا با خود یکی ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۶: جاده‌ای که به هیچ‌جا نمی‌رسید(یا شاید ...

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

پیامی برا کسایی که پیج قبلی پیوی فحش دادن

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش دوم_در کوپه را نیمه باز میگذارم که اگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط