میگفت: تو محکم بودی،

میگفت: تو محکم بودی،
برای همین کسی
به احتمال رنج کشیدنت
فکر نکرده بود...

#دلنویس
#شخصی





واقعیت این است که تهِ تهَش
همه ی ما دلِمان برای "کودکی" تنگ میشود
که خودمان بود!
جسور و بی پروا،
شلوغ و پر سر و صدا شاید هم آرام...
اما سر زنده و بیخیال!
کودکی که در لحظه زندگی میکرد؛
اگر قهر میکرد قهرش تا قیامتی بود
که زود از راه میرسید!
وسطِ گریه هایش میخندید
و از همه مهم تر با خیالی راحت، میخوابید!
من این بار عجیب دلم کودکی را میخواهد
که از من بسیار دور است...!
دیدگاه ها (۰)

میگفت: تو محکم بودی، برای همین کسی به احتمال رنج کشیدنت فکر ...

یه زمانی که با عشقم بودم هر روزم این جوری بودصبح پا میشدم می...

عاشقانه های شبنم

خاله بازی فرقی نمی کرد کجای خانه باشد گوشه هال یا اتاق ، حیا...

پارت اول: کلینیک اوچیها، برای بیماران توهمی.هفته ی اولساسکه ...

پلی بک هاوکس هم خیلی دارک بود بچمممم

شیداوصوفی قسمت بیستوششمنمیدانم دقیقا مصاحبه ها چند روز طول ...

راستی چرا هیچکس یادمان نداد، #لذت_بردن را، #عشق را، #زندگی کردن را...

عینکش را روی چشمانش جا به جا کرد و با یه لبخندِ غم‌انگیز گوش...

حواستان باشد که زندگی لذت بردن از هَمین ثانیه‌هاست نه دیروزی که رفته و فردایی که هنوز نیامده است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط