{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویند شیخ ابوسعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیا

گویند شیخ ابوسعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رود. با کاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مرکبی نداشت، پیاده سفر کرده و خدمت دیگران می‌کرد.
در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع‌آوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده‌پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت که از خجالت اهل و عیال در عدم کسب روزی، به آنجا پناه اورده است و هفته‌ای است که خود و خانواده‌اش در گرسنگی به سر برده‌اند.
شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو.
مرد بینوا گفت: «مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه‌‌ای ببرم.»
شیخ گفت: «حج من، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم به ز آنکه هفتاد بار زیارت آن بنا کنم..
دیدگاه ها (۱۰)

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت...

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت...

💎 گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیا...

#حکایت گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا ب...

‍ گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیا...

#داستان_شب.. گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بو...

#حکایت گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا ب...

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت...

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت...

مولانا در مثنوی حکایت شیرینی دارد . می گوید که وقتی با یزید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط