🍀 🍀
🍀 🍀
ادیسون اگر می دانست سال ها بعد
میان این همه تاریکی، که حتی به لطف
اختراع او روشن نمی شود،
برق چشمان مهربان تو،
روزگار یک تنهایی چون من را، چنین نورانی کرده است،
به گمانم دست از این اختراع می کشید!
وقتی اینجا
بی هیچ تماسی از سوی _ او _
یک _ من _ هر روز
صدای ضبط شده در ذهنش را مرور مکرر می کند،
گراهام بل
نیازی نمی دید به اختراع تلفن!
اصلا معجزه عشق،
همه ی اختراعات دنیا را
زیر سوال می برد،
وقتی
تنها بایک نگاه
با یک سلام
با یک بودن
می شود
تا آخر دنیا
بی هیچ هواپیمایی
دوید
دوید
دوید
ادیسون اگر می دانست سال ها بعد
میان این همه تاریکی، که حتی به لطف
اختراع او روشن نمی شود،
برق چشمان مهربان تو،
روزگار یک تنهایی چون من را، چنین نورانی کرده است،
به گمانم دست از این اختراع می کشید!
وقتی اینجا
بی هیچ تماسی از سوی _ او _
یک _ من _ هر روز
صدای ضبط شده در ذهنش را مرور مکرر می کند،
گراهام بل
نیازی نمی دید به اختراع تلفن!
اصلا معجزه عشق،
همه ی اختراعات دنیا را
زیر سوال می برد،
وقتی
تنها بایک نگاه
با یک سلام
با یک بودن
می شود
تا آخر دنیا
بی هیچ هواپیمایی
دوید
دوید
دوید
- ۱.۳k
- ۱۰ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط