{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادیسون اگر مےدانست

ادیسون اگر مےدانست
سال ها بعد
میان این همه تاریکے،
که حتے به لطف
اختراع او روشن نمے شود،
برق چشمان مهربان تو،
روزگار یک تنهایےچون من را،
چنین نورانے کرده است،
به گمانم دست از این اختراع مےکشید!
وقتے اینجا
بےهیچ تماسےاز سوے او _
یک من هر روز
صداےضبط شده در
ذهنش را مرور مکرر مےکند،
گراهام بل
نیازے نمے دید به اختراع تلفن!
اصلا معجزه عشق،
همه ے اختراعات دنیا را
زیر سوال مےبرد،
وقتے
تنها بایک نگاه
با یک سلام
با یک بودن
مے شود
تا آخر دنیا
بے هیچ هواپیمایے
دوید
دوید
دوید!
دیدگاه ها (۱)

آرامش نه عاشق بودن است ... نه گرفتن دستےکه محرمت نیست!نه حرف...

آسمان که نشدم, چرا درخت نباشم؟وقتے "تو" در من اینهمهپرنده اے...

.دلم تا برایت تنگ مےشودنه شعر مے خوانمنه ترانه گوش مےدهمنه ح...

دستِ حادثه را بگیرراهےاش کن به جایے دور از اینجابگذاررُخ دهَ...

My Vampire Mate Season 2 part : ۷۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط