چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی

چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال منی

چنین که می‌گذری تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم که غم‌انگیز ماه وسال منی

سیمین_بهبهانی
دیدگاه ها (۱)

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

عاشقانه های شبنم

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

عاشقانه های شبنم

*روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاستواندر طلب طعمه پر و بال بيار...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَدکِه کَردیش غَلطان زِ چوگان...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

شکسته بغض توام گریه در گلو پاییز تو از کدام دیاری به من بگو،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط