زنگ زدم خونه خواهرم، بچه خواهرم گوشي روبرداشت ...
زنگ زدم خونه خواهرم، بچه خواهرم گوشي روبرداشت ...
گفتم: سلام،بگومامانت صحبت کنه.
گفت: نميشه، داله گليه مي تونه :|
گفتم: بابات کجاست؟
گفت: دم دله، داله با آقا پليسه صحبت مي تونه.
گفتم: آبجی مهسا کو؟
گفت: اونم لفته بيمالستانالو بگلده ...
درحالي که داشتم ازشدت نگراني سکته مي کردم،
بلندگفتم: مگه چي شده؟
گفت: من گم شدم !!!
گفتم: مگه الان کجايي؟
گفت: زيل تخت ....
خدایا این خواهرزاده های شیرین را از مانگیر خخخخ
گفتم: سلام،بگومامانت صحبت کنه.
گفت: نميشه، داله گليه مي تونه :|
گفتم: بابات کجاست؟
گفت: دم دله، داله با آقا پليسه صحبت مي تونه.
گفتم: آبجی مهسا کو؟
گفت: اونم لفته بيمالستانالو بگلده ...
درحالي که داشتم ازشدت نگراني سکته مي کردم،
بلندگفتم: مگه چي شده؟
گفت: من گم شدم !!!
گفتم: مگه الان کجايي؟
گفت: زيل تخت ....
خدایا این خواهرزاده های شیرین را از مانگیر خخخخ
- ۱.۴k
- ۰۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط