پارت 32
پارت 32
سودا : من بیرون منتظرم بدو
من : اوکی
از حموم اومدم بیرون موهامو سشوار کشیدم دیدم گوشیم میزنگه ..
من : الو
_ سلام شما سلنایی ؟؟؟
من : سلام اره شما ؟
_ اسم من پانیذه همسر سابق تیام .
با این حرفش نزدیک بود سکته کنم این کیه چی میگه تو روز عروسیم
_ سلنا خانوم هستی ؟
من : ا..اره
_ شنیدم میخوای با تیام ازدواج کنی درسته ؟
من : اره امشب
_ باهاش ازدواج نکن !
من : اونوقت چرا ؟ چون شما همسر سابقش ! بودی ؟ اصلا از کجا باید بدونم راست میگی ،
_ من ازش 7 ماهه باردارم باور نداری مسواک یا موی تیامو بیار ازمایش بدیم معلوم شه هاا ؟؟ نظرت چیه ؟ اگه باهاش ازدواج کنی زندگی دختر منو خراب میکنی ؛
یاد حرفای مامان ساباش افتادم که بهم میگفت نحسی میاری. درسته اگه من با تیام ازدواج کنم زندگی این طفل معصومو بهم میزنم .. بسه دیگه بریدم این چه زندگییه اخه
سودا : اجی چیکار میکنی چرا حاضر نشدی دیر شد
من : پشیمون شدم با تیام ازدواج نمیکنم
سودا : چییی ؟ داری شوخی میکنی دیگه ؟؟
من : نه جدیه جدییم الان که فک میکنم میبینم من ارسامو فراموش نکردمو نمیتونم فراموش کنم من هیچ حسی به تیام ندارم همش یه هوس زود گذر بود ..
سودا : امروز وقت فک کردن نبود ابجی اون پسره اینهمه زحمت کشید تدارک دی کلی واسه امشب خرج کرد که الان تو بگی فک کردم دوسش ندارم خیلی کارت زشته ..خیلی.. تو اون سلنای سابق نیستی خیلی دل شکستن واست طبیعی شده ..بعدم راشو کشیدو رفت
من : سودا ... سودا ...
هووف بزار به تیام زنگ بزنم تا همه چیو لغو کنه
بوق بوق
تیام : جوونم عشقم
من : میشه باهم بحرفیم خیلی مهمه !
تیام : وقت واسه حرف زدن زیاده الان برو ارایشگاه دیر شد
من : میگم مهمه !
تیام : باشه بابا چته الان میام دنبالت
من : باشه سریع
ده دیقه منتظر موندم از پنجره دیدم اومد
من : من رفتم
سودا : مطمئنی ؟؟؟؟
من : اره مطمئنم
رفتم سوار ماشینش شدم
تیام : خوبی؟ چیزی شده ؟
من : بد نیسم ..میفهمی ..
تیام : کجا برم ؟
من : همین پارک نزدیک خونه
تا رسیدیم هیچ حرفی ردو بدل نشد توی پارک رفتم رو نیمکت نشستم تیامم کنارم نشست
تیام : گوشم با توئه
من : ببین تیام تو توی این مدت خیلی بهم خوبی کردی
همیشه پشتم بودی خلاصه خیلی بهم کمک کردی ..من... فک کردم عاشقت شدم ..ولی .......
تیام : چی داری میگی تو چت شده ؟؟
من : هیس فقط گوش بدع لطفاا
اون حس عاشقیو این چیزا نبوده دراصل چون خیلی بهم خوبی کردی من فقط دوست داشتم جبران کنم حس تشکر نسبت بهت داشتم خیلس فک کردم ...
تیام : چجوری خیلی فک کردی من همین دوساعت پیش پیشت بودم عادی بودی
من : گوش بده دیگه ..
ببین من هیچ حسی نسبت بهت ندارم . و از فکر ارسامم نمیتونم بیام بیرون خیلی متاسفم .. و سریع بلند شدم رامو گرفتم و ازش دور شدم
سودا : من بیرون منتظرم بدو
من : اوکی
از حموم اومدم بیرون موهامو سشوار کشیدم دیدم گوشیم میزنگه ..
من : الو
_ سلام شما سلنایی ؟؟؟
من : سلام اره شما ؟
_ اسم من پانیذه همسر سابق تیام .
با این حرفش نزدیک بود سکته کنم این کیه چی میگه تو روز عروسیم
_ سلنا خانوم هستی ؟
من : ا..اره
_ شنیدم میخوای با تیام ازدواج کنی درسته ؟
من : اره امشب
_ باهاش ازدواج نکن !
من : اونوقت چرا ؟ چون شما همسر سابقش ! بودی ؟ اصلا از کجا باید بدونم راست میگی ،
_ من ازش 7 ماهه باردارم باور نداری مسواک یا موی تیامو بیار ازمایش بدیم معلوم شه هاا ؟؟ نظرت چیه ؟ اگه باهاش ازدواج کنی زندگی دختر منو خراب میکنی ؛
یاد حرفای مامان ساباش افتادم که بهم میگفت نحسی میاری. درسته اگه من با تیام ازدواج کنم زندگی این طفل معصومو بهم میزنم .. بسه دیگه بریدم این چه زندگییه اخه
سودا : اجی چیکار میکنی چرا حاضر نشدی دیر شد
من : پشیمون شدم با تیام ازدواج نمیکنم
سودا : چییی ؟ داری شوخی میکنی دیگه ؟؟
من : نه جدیه جدییم الان که فک میکنم میبینم من ارسامو فراموش نکردمو نمیتونم فراموش کنم من هیچ حسی به تیام ندارم همش یه هوس زود گذر بود ..
سودا : امروز وقت فک کردن نبود ابجی اون پسره اینهمه زحمت کشید تدارک دی کلی واسه امشب خرج کرد که الان تو بگی فک کردم دوسش ندارم خیلی کارت زشته ..خیلی.. تو اون سلنای سابق نیستی خیلی دل شکستن واست طبیعی شده ..بعدم راشو کشیدو رفت
من : سودا ... سودا ...
هووف بزار به تیام زنگ بزنم تا همه چیو لغو کنه
بوق بوق
تیام : جوونم عشقم
من : میشه باهم بحرفیم خیلی مهمه !
تیام : وقت واسه حرف زدن زیاده الان برو ارایشگاه دیر شد
من : میگم مهمه !
تیام : باشه بابا چته الان میام دنبالت
من : باشه سریع
ده دیقه منتظر موندم از پنجره دیدم اومد
من : من رفتم
سودا : مطمئنی ؟؟؟؟
من : اره مطمئنم
رفتم سوار ماشینش شدم
تیام : خوبی؟ چیزی شده ؟
من : بد نیسم ..میفهمی ..
تیام : کجا برم ؟
من : همین پارک نزدیک خونه
تا رسیدیم هیچ حرفی ردو بدل نشد توی پارک رفتم رو نیمکت نشستم تیامم کنارم نشست
تیام : گوشم با توئه
من : ببین تیام تو توی این مدت خیلی بهم خوبی کردی
همیشه پشتم بودی خلاصه خیلی بهم کمک کردی ..من... فک کردم عاشقت شدم ..ولی .......
تیام : چی داری میگی تو چت شده ؟؟
من : هیس فقط گوش بدع لطفاا
اون حس عاشقیو این چیزا نبوده دراصل چون خیلی بهم خوبی کردی من فقط دوست داشتم جبران کنم حس تشکر نسبت بهت داشتم خیلس فک کردم ...
تیام : چجوری خیلی فک کردی من همین دوساعت پیش پیشت بودم عادی بودی
من : گوش بده دیگه ..
ببین من هیچ حسی نسبت بهت ندارم . و از فکر ارسامم نمیتونم بیام بیرون خیلی متاسفم .. و سریع بلند شدم رامو گرفتم و ازش دور شدم
- ۱۸.۳k
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط