{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part20

چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صبح با صدای قهقه های نیما و سعید بیدار شدم

صداشون از طبقه بالا بود بی توجه به صداشون رفتم wcو بعد دستوصورتمو شستم نشستم روی صندلی و صبحونمو خوردم بعدشم رفتم جلوی آینه تا یکم به خودم برسم ضدآفتابMQمو از تو کیفم برداشتم و یکم به صورتم زدم با ی تینت  رژگونه و سایه زدم
بعدم با پودرفیکس صورتمو خشک کردم رفتم طبقه بالا

در اتاقو باز کردم هردو نشسته بودن پشت میزو داشتن پاستور بازی میکردن بطری الکل کنارشون بود و دستشون سیگار کنارشونم ی جاسیگاری بود رفتمو کنارشون نشستم

نیما:کجا میخوای بری انقد خوشگل کردی؟

من:هیجا

ی چشمکی بهم زد و نیما:نکنه برا سعید خودتو خوشگل کردی هان؟

بعدم دوتایی زدن زیر خنده اخمی کردم
ولی چیزی نگفتم مست بود دیگه پاشدم رفتم به مامان زنگ زدم

بوق....بوق.....بوق.....بوق.....بوق.....الووو

من:الومامان

مامان:سلام نفس خوبی دخترم کجایی

اشک تو چشام حلقه زد بغضمو قورت دادم و با خنده جواب دادم:خوبم مامان توخوبی

مامان:نفس بیا کافه همو ببینیم لوکیشن میفرستم

من:باشه الان میام

۳تا سوییچ ماشین روی جا سوییچی آویزون بود سوییچBMWبرداشتمو از خونه زدم بیرون

قفل ماشینو زدمو... ..
دیدگاه ها (۱۲)

سعید

نیماع😎شبیه کره ای هاست بچم🤗

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part19من:تو چی میفمی آخه توی ی خانواده پولدار...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part18سعید اومد تو اخمی کرد سعید:چرا نشستی بل...

:::پارت هشتم:::سمت دانشگاه رفتم.اسکیپ به ساعت سهبا ماشین برگ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part17بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم رستور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط