Slytherin girl p14

متیو میا رو تو بغلش کشید و آروم شروع به بوسیدنش کرد بعد از چند دقیقه از هم جدا شدن
متیو:خیلی دوست دارم لیتل
میا:میدونم متیو میدونم چند دقیقه پیش کاملا معلوم بود(با خنده)
متیو یکم صبر کرد بعد:عزیزم از کی تا حالا جواب ابراز علاقمو با میدونم میدی؟
میا خندید:عاشقتم پسرم
متیو بغلش کرد :دوباره شدم پسرت؟ قبلا ددیت بودما؟
میا:یه لحظه نکنه دریکو هم داره با جولیا همین حرفا میزنه انقد واسه هم شما دو تا چشم ابرو میومدین واسه این بود
متیو:بیبی گرل تو واقعا زیادی تیزی جولیا که اینا رو نمیدونست؟
میا شونه ای بالا انداخت:نمی دونم من که بهش نگفتم
متیو خودشو رو تختش انداخت و پوفی کشید:بالاخره راحت شدم نظرت راجب یکم استراحت چیه لیتل؟
میا:بدم نمیاد احساس خستگی میکنم
متیو آروم دکمه ها پیراهنش رو باز کرد و درش آورد و رو مبل پرت کرد میا سریع چشماشو با دستاش گرفت که متیو بلند خندید :بیبی گرل بازم که داری خجالت میکشی زود باش بیا و پیش ددیت بخواب
میا جوابی نداد
متیو:بیب اگه به حرف ددیت گوش نکنی مجبوری خودتم لباستو در بیاری
میا بازم جواب نداد
متیو از تخت بلند شد و به سمتش رفت و دستای میا رو از چشماش برداشت که میا چشماشو بست:بیب زود باش چشاتو وا کن تا سه میشمرم باز کردی هیچ باز نکردی شاید یه کار دیگه کنم باهات شاید که نه قطعا یک    دو     سه
زود میا چشاشو باز کرد و به صورت متیو خیره شد متیو خندید:آفرین بیب حالا بیا بخوابیم این چند وقت اخیر تحت فشار بودم و نیاز به آرامش دارم متیو دراز کشید و میا رو مثل همیشه کشید رو خودش و لحاف رو رو جفتشون کشید
میا ویو
برای اولین بار واقعا داشتم پیشش معذب میشدم الان که رو بدن لختشم واقعا دارم خجالت میکشم ولی اون درکم نمیکنه من بار اولمه به یه پسر اینقد نزدیکم و دارم بالا تنشو لخت میبینم  آروم سعی کرد از روش بیام کنارش بخوابم ولی دستاش نمیذاشت
متیو:بیب نمیشه مثل همیشه آروم بخوابی و از آرامشت بهم بدی؟من واقعا خستم
میا:متیو لطفا من نمیتونم راحت باشم میشه لباس بپوشی شاید عصبانی شی ولی من واقعا معذبم
متیو که از لحن دخترش متوجه شد داره اذیت میشه آروم اونو از بغلش درآورد و به سمت کمدش رفت و یه تیشرت سفید پوشید دوباره برگشت سرجاش:الان خوبه؟(مهربون) 
میا:عاشقتم حالا بیا بخوابیم قول میدم باهاش کنار بیام تا تو هم راحت باشی(خوشحال)
متیو:بهتره بخوابی چون حرفات باعث میشه پاشم و به جای خواب کار دیگه ای بکنیم(با خنده)
هر دوتاشون چشماشونو بستن و خوابیدن
دیدگاه ها (۰)

با تو! همیشه پارت ۱

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۸گفت: نادیا نفهمه.. باشه باش...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

عشقی حقیقی

پارت ۱۹۵

عشقی حقیقی

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

سناریو پسرای اسلایترین

ددی مافیاپارت ۳________________________🌜🌕🌛__________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط