سناریو

وقتی ا.ت به شوخی می‌گه: «دیگه دوستت ندارم.»

نامجون
ا.ت با یه قیافه‌ی کاملاً جدی گفت:
«دیگه دوستت ندارم.»
نامجون چند ثانیه ساکت موند.
«...جدی؟»
ا.ت سرش رو تکون داد. «آره.»
نامجون آهی کشید. «باشه... پس از امروز باید دوباره از اول دلتو به دست بیارم.»
ا.ت نتونست جلوی خنده‌شو بگیره.
«شوخی کردم!»
نامجون لبخند زد و آروم پیشونیشو لمس کرد.
«دیگه این شوخی رو نکن، یه لحظه قلبم وایساد.»


جین
«دیگه دوستت ندارم.»
جین با تعجب گفت:
«چی؟ پس اون همه غذایی که برات درست کردم چی؟»
ا.ت خندید.
«هیچی، تموم شد.»
جین دستشو روی قلبش گذاشت.
«آخ... چه بی‌رحم.»
ا.ت از خنده خم شد.
«شوخی کردم.»
جین نفس راحتی کشید.
«نزدیک بود گریه کنم!»


یونگی
ا.ت آروم گفت:
«دیگه دوستت ندارم.»
یونگی فقط نگاهش کرد.
«دروغ میگی.»
«از کجا معلوم؟»
«چون وقتی اینو گفتی، داشتی جلوی خنده‌تو می‌گرفتی.»
ا.ت خندید.
«لو رفتم؟»
یونگی لبخند زد.
«کاملاً.»


جیهوپ
«دیگه دوستت ندارم.»
جیهوپ با اغراق دستشو روی قلبش گذاشت.
«نههههه!»
ا.ت خندید.
«واقعاً باور کردی؟»
«آره! داشتم به این فکر می‌کردم از کجا دوباره عاشق خودمِت کنم.»
ا.ت زد زیر خنده.
«شوخی بود.»
جیهوپ بغلش کرد.
«دیگه این شوخی رو نکن، سکته می‌کنم.»


جیمین
ا.ت گفت:
«دیگه دوستت ندارم.»
جیمین چند لحظه ساکت موند.
بعد آروم پرسید:
«مطمئنی؟»
ا.ت لبخندشو قایم کرد.
«آره.»
جیمین نزدیکش شد.
«پس چرا هنوز دستمو ول نکردی؟»
ا.ت به دست خودش نگاه کرد که هنوز توی دست جیمین بود.
چند ثانیه بعد خندید.
«ای بابا... شوخی کردم.»
جیمین هم خندید.
«می‌دونستم.»


تهیونگ
ا.ت با قیافه‌ی جدی گفت:
«دیگه دوستت ندارم.»
تهیونگ اخم کرد.
«باشه...»
ا.ت تعجب کرد.
«همین؟»
تهیونگ آروم به سمت در رفت.
«میرم یه نفر پیدا کنم دوباره دوستم داشته باشه.»
ا.ت سریع دستشو گرفت.
«نه نه! کجا میری؟ شوخی کردم!»
تهیونگ خندید.
«می‌دونستم نمی‌ذاری برم.»


جونگ‌کوک
ا.ت با یه لبخند شیطونی گفت:
«دیگه دوستت ندارم.»
جونگ‌کوک چند لحظه فقط بهش نگاه کرد.
«واقعاً؟»
«آره.»
«پس از الان دیگه بغلم نمی‌کنی؟»
ا.ت یه لحظه مکث کرد.
«...اون یه استثناست.»
جونگ‌کوک خندید.
«پس هنوز دوستم داری.»
ا.ت اخم الکی کرد.
«نه!»
جونگ‌کوک یه قدم نزدیک‌تر اومد.
«پس چرا هر بار میگی دوستم نداری، آخرش خودت میای بغلم؟»
ا.ت نتونست جلوی خنده‌شو بگیره.
«باشه... باختم.»
جونگ‌کوک با لبخند آروم بغلش کرد.
«می‌دونستم فقط داشتی اذیتم می‌کردی.»
ا.ت سرش رو روی شونه‌ش گذاشت و آروم گفت:
«یکم... فقط یکم.»
جونگ‌کوک خندید.
«همین یکمت هم کافیه که قلبمو بالا پایین کنه!»

ورژن ۲ که از این سناریو نوشتم تو کامنتاس✨️


#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۲۷)

بی تی اس

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

بی تی اس

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط