«قهوه تلخ، لبخند شیرین»

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»



پارت ۳
یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی رفتم کافه.
دوستم بلند حرف می‌زد، می‌خندید، گاهی دستش رو شونم می‌ذاشت.
جونگ‌کوک از پشت بار نگاه می‌کرد. لبخندش کم‌رنگ‌تر شده بود.
وقتی دوستم رفت، جونگ‌کوک اومد سمت میزم.
«دوستت… خیلی پرانرژی بود.»
خندیدم: «آره، همیشه اینجوریه.»
نشست روبه‌روم.
«نمی‌دونم چرا… ولی وقتی اون دستش رو شونت گذاشت، یه کم… ناراحت شدم.»
گونه‌هاش قرمز شد.
«جونگ‌کوک… حسود شدی؟»
سرش رو انداخت پایین، خندید آروم.
«شاید… یه کم.»
دستش رو آروم گذاشت رو میز، نزدیک دستم.
«فقط… دوست دارم وقتی میای اینجا، فقط با من حرف بزنی.»
اون لحظه دستم رو گذاشتم رو دستش.
«فقط با تو حرف می‌زنم.»
دیدگاه ها (۳)

چندپارتی جونگ کوک

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

چند پارتیپارت ۲چند پارتیتا زنگ کلاس به صدا دراومد، کتاب رو ا...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط