گاهی

گاهی
دلم میخواهد
بگذارم بروم
بی هر چه آشنا...
گوشه ی دوری گمنام
حوالیِ جایی بی اسم..
گاهی واقعا خیال میکنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام

#سید_علی_صالحی
دیدگاه ها (۳)

شده دلتنگ شوی و هیچ چاره‌ای نداشته باشی جز اشک... من هر شب، ...

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

مگر ممکن است؟ زخمِ من، احمقانه اما محکم. آنچه در خیال بالا ر...

رها💔احساس میکنم یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم کامل براش اسم...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

قربون چشمات برم که این‌همه دلتنگشم… 🥹❤️کاش می‌دونستی نبودنت ...

فقط ۱۶ سالمه… ولی بعضی روزها احساس می‌کنم از صد تا پیرمرد خس...

من فقط ۱۶ سالمه، ولی از صد تا پیرمرد خسته‌تر و بی‌حال‌ترم… 😣...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط