می روم خسته وافسرده وزار سوی منزلگه ويرانه ى خويش به خدام
می روم خسته وافسرده وزار سوی منزلگه ويرانه ى خويش به خدامی برم ازشهرشما دل شوريده وديوانه ی خويش می برم ،تاکه درآن نقطه ی دور شستشويش دهم ازرنگ گناه شستشويش دهم از لکه ی عشق زينهمه خواهش بيجاوتباه می برم تازتودورش سازم زتو،ای جلوه ی اميد محال می برم زنده به گورش سازم تاازاين پس نکند يادوصال
- ۱.۳k
- ۰۱ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط