{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد
چقدر غصه و غم خوردم از این غم که نشد!
تیرِ نامرد اگر یاور مشکم می‌شد
می‌شد این آب شود چشمهٔ زمزم که نشد
حیف شد چیز زیادی به حرم راه نبود
سعی کردم بدنم را بکشانم که نشد
تا دو دستم به بدن بود علم بر پا بود
خواستم حفظ شود بیرق و پرچم که نشد
سعی کردم که نیفتم ز روی اسب ولی
ضربه آنقدر شتابان زد و محکم که نشد
گفتم این لحظهٔ آخر که در آغوش تو‌ام
لا اقل روی تو را سیر ببینم که نشد
بگو از من به رقیه که حلالم بکند
آمدم آب به خیمه برسانم که نشد
دیدگاه ها (۱)

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏2●•_ویلیام جیمز موریارتی_توی ی...

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

قسمت ۱۰

آمدم آب به خیمه برسانم که نشدچقدر غصه و غم خوردم از این غم ک...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد/🌷چقدر غصه و غم خوردم از این غم...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشدچقدر غصه و غم خوردم از این غم ک...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد/🌷چقدر غصه و غم خوردم از این غم...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشدچقدر غصه و غم خوردم از این غم ک...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشدچقدر غصه و غم خوردم از این غم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط