{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد
چقدر غصه و غم خوردم از این غم که نشد
تیر نامرد اگر یاور مشکم میشد
میشد این آب شود چشمه زمزم که نشد
حیف شد چیز زیادی به حرم راه نبود
سعی کردم بدنم را بکشانم که نشد
تا دو دستم به بدن بود علم برپا بود
خواستم حفظ شود بیرق و پرچم که نشد
سعی کردم که نیفتم ز روی اسب ولی
ضربه آنقدر شتابان زد و محکم که نشد
گفتم این لحظه ی آخر که در آغوش توام لااقل رو ی تو را سیر ببینم که نشد
بگو از من به رقیه که حلالم بکند
آمدم آب به خیمه برسانم که نشد
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

P⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

پارت ۲۹دوباره اوضاع برای ساسکه تبدیل به جهنم متحرک شد.او قرا...

#تصور_کن #سناریو‌ ‌#جونگکوک ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ وقتی...

P : 31

آمدم آب به خیمه برسانم که نشدچقدر غصه و غم خوردم از این غم ک...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد/🌷چقدر غصه و غم خوردم از این غم...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد چقدر غصه و غم خوردم از این غم ...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد/🌷چقدر غصه و غم خوردم از این غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط