آمدم آب به خیمه برسانم که نشد

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد
چقدر غصه و غم خوردم از این غم که نشد


تیر نامرد اگر یاور مشکم میشد
میشد این آب شود چشمه زمزم که نشد


حیف شد چیز زیادی به حرم راه نبود
سعی کردم بدنم را بکشانم که نشد


تا دو دستم به بدن بود علم برپا بود
خواستم حفظ شود بیرق و پرچم که نشد


سعی کردم که نیفتم ز روی اسب ولی
ضربه آنقدر شتابان زد و محکم که نشد


گفتم این لحظه آخر که در آغوش توام
لااقل روی تو را سیر ببینم که نشد


بگو از من به رقیه که حلالم بکند
آمدم آب به خیمه برسانم که نشد
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشدچقدر غصه و غم خوردم از این غم ک...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد/🌷چقدر غصه و غم خوردم از این غم...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد/🌷چقدر غصه و غم خوردم از این غم...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشد چقدر غصه و غم خوردم از این غم ...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشدچقدر غصه و غم خوردم از این غم ک...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشدچقدر غصه و غم خوردم از این غم ک...

آمدم آب به خیمه برسانم که نشدچقدر غصه و غم خوردم از این غم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط