𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 13
_به پشنهادم فکر کردی؟
+هو وومم. میخوای نتیجشو بدونی..؟ خب کی بدش میاد یه
عروسک متنوع با بقیه عروسکاش داشته باشه؟
_این یعنی قبوله؟
+دختر جون تو هنوز درک نکردی جئون جونگکوک کیه؟ چند نفر زیرش مردن؟
_ اگه برام مهم بود پیشنهاد نمیدادم .
+فکر کردم زنگ زدی رضایته این دوستتو بگیری
_حالا...! با اون چیکار میکنی؟ اون نمیتونه تا اخر عمر اون پولو . بهت پس بده
+ پس تا آخر عمرش اینجا به برده بدبخت باقی میمونه.. قید اون دختره هم بزنه
_جئون جونگکوک یکمی رحم داشته باش.
+دهنت و ببند زیادی بهت رو دادم . و تلفن رو قطع کرد
لیویا لعنتی به خودش فرستاد و گوشیش رو پرت کرد
پیامکی به گوشیش اومد که از طرف همون شماره ناشناس دیشب .. بود
انگار اون ناشناس آشنایی بیش نبود
+ ساعت ۸ شب توی ردبار میبینمت اون دوست احمقتم بیار شاید دلش بخواد واسه دوست پسرش کاری کنه
اون دختر میخواست به دوستش کمک کنه... اما نمیدونست چطور
احمقانه بود اگر میگفت : من رو بجاش بگیرید
در این حد هم درگیر کلیشه نبود
راهی که میخواست رو از مسیر خودش میرفت نه از مسیر دیگری
همیشه که یک پسر پیش قدم برای یک پیشنهاد نیست هست ؟
. به نانسی خبر داد تا سر ساعت ۸ در ادرسی که ارسال کرده باشه
چرا باید انسانی به دنیا بیاد وقتی تقدیرش جز سیاهی چیزی
نیست؟
.. سوالی بود که مدام توی ذهنش تکرار میشد
نه یک سوال ! سوالهای زیادی در رابطه با تقدیرش تو ذهنش بود
از یکنواختی متنفر بود ولی زندگیش به یک روال کاملا حوصله سربر تبدیل شده بود
... جوری که حالش از همه چیز بهم میخورد
مگه چیز عجیبی بود؟
اون دختر از هر چیز و هر کسی بعد از تمام ماجراهای گذشته اش متنفر بود
گذشته هایی که هنوز هم چیزی ازش مشخص نیست و فقط آثار رو ... میبینیم
لباس تقريبا مجلسی و دخترانه ای پوشید و منتظر موند تا نانسی .. برسه
بد نبود کنار مذاکره و گفت و گو شون کمی هم برقصه و خوش بگذرونه
جئون گفته بود از تیپهای پسرونه خوشش نمیاد
قصد داشت نظر جئون رو جلب کنه
گوشیش رو برداشت و شماره نانسی رو گرفت :
_کجایی دختر؟
نانسی : سر کوچه ام بیا پایین
_اوکی
در اتاقش رو باز کرد و خواست به سمت خروجی بره ؛
م.ل : کجا میری لیویو ؟ خشگل کردی
_میرم با نانسی بیرون
مل : جدیدا زیاد با نانسی میرید بیرون
قبلنا که میگفتم باهاش تا دم در برو حال هوات عوض بشه خونه رو رو سرمون خراب میکردی
_مامان میشه من هر دفعه دارم میرم بیرون اینقد سرمو نخوری؟
میخوای باز برم تو اتاقم خودمو خفه کنم ؟
اونجوری بیشتر دوست داشتی؟؟؟؟
صداش رفته رفته بالاتر میرفت و بغض توی صداش مشخص ... میشد
کمی به قیافه بهت زده مادرش خیره شد و سکوت کرد
صداش رو پایین آورد و در رو باز کرد
_میدونی کنترلی رو خودم ندارم چرا دیوونم میکنی؟
در رو محکم بست و سمت ماشین نانسی رفت و سوار شد
نانسی : گریه کردی؟
بینیش رو بالا کشید و سعی کرد حو رو عوض کنه
_ماشین بابات و گرفتی؟
نانسی: با هزار دروغ و بدبختی
_اوکی بدو باید ۸ اونجا باشیم
نانسی : حالا پنج دقیقه دیرتر
_تو جئون و نمیشناسی؟ تا همین حد اخلاقش دستت نیومده؟
نانسی :نیاز به یاداوری اخلاق گوهش نیست.. تو چرا تیپ زدی داریم میریم دعوا مثلا
_دعوا نه.. مذاكره.. بعده به مذاکره دلچسب به رقص و ویسکی بدجور میچسبه
جونگکوک ویو
+یه لباس پاره و خونی تنش کن
جانگ : بله آقا ؟
+کری؟
جانگ : نه ولی.. چرا؟
+کتکش زدم؟ ازش کار کشدم؟ مثل مفت خورا تو زیر زمین خوابیده
.. فقط میخوام دوست دخترش یکم بترسه
... کاری هم باهاش ندارم
از یه جای دیگه تصویه میکنم
... پوزخند دارکی زد و به جانگ خیره شد
+ولی میدونی که چقدر از اینکه ازم التماس بشه خوشم میاد
جانگ بله ای زیر لب گفت و رفت تا خواسته جئون رو انجام بده و ... مينهو رو به بار بیاره
هنوز هم آثاری از جونگکوک کوچولوی مهربون پنج شش سال پیش ... وجود داشت
درسته ذات خرابی میخواد تا از کوچیک شمرده شدن دیگران لذت .. ببری
اما همینکه برای اون کار صحنه سازی کرد و حتی شلاقی به اون .. پسر نزد
... یعنی اونقدرها هم کثیف نیست
... صدملیون هیچ ارزشی براش نداشت
.. اون فقط دلش یک بازی جدید میخواست
یک مهره برای بازی جدید
با دیدن نزدیک شدن دو تا دختر بهش سری بلند کرد تا مطمئن بشه
.. همون اشخاص مورد نظرشن
_های جئون
+های لیدی
نانسی با قیاقه ای يُبس روی صندلی ای دورتر از جونگکوک و لیویا
نشست و بهشون خیره شد
ولی لیویا دقیقا کنار جونگکوک نشست ؛
جونگکوک سرش رو کنار گردن لیویا برد و زیر گوشش نجوا وار گفت
+ فکر کنم میس لیویا بخاطر من این تیپ و زده..! مگه نه؟
.
خوشگلا بخاطر ۴۰۰ تایی شدنمون براتون زیاد پارت گذاشتمااا
شرط پارت بعد ۷۰ تا لایکک
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 13
_به پشنهادم فکر کردی؟
+هو وومم. میخوای نتیجشو بدونی..؟ خب کی بدش میاد یه
عروسک متنوع با بقیه عروسکاش داشته باشه؟
_این یعنی قبوله؟
+دختر جون تو هنوز درک نکردی جئون جونگکوک کیه؟ چند نفر زیرش مردن؟
_ اگه برام مهم بود پیشنهاد نمیدادم .
+فکر کردم زنگ زدی رضایته این دوستتو بگیری
_حالا...! با اون چیکار میکنی؟ اون نمیتونه تا اخر عمر اون پولو . بهت پس بده
+ پس تا آخر عمرش اینجا به برده بدبخت باقی میمونه.. قید اون دختره هم بزنه
_جئون جونگکوک یکمی رحم داشته باش.
+دهنت و ببند زیادی بهت رو دادم . و تلفن رو قطع کرد
لیویا لعنتی به خودش فرستاد و گوشیش رو پرت کرد
پیامکی به گوشیش اومد که از طرف همون شماره ناشناس دیشب .. بود
انگار اون ناشناس آشنایی بیش نبود
+ ساعت ۸ شب توی ردبار میبینمت اون دوست احمقتم بیار شاید دلش بخواد واسه دوست پسرش کاری کنه
اون دختر میخواست به دوستش کمک کنه... اما نمیدونست چطور
احمقانه بود اگر میگفت : من رو بجاش بگیرید
در این حد هم درگیر کلیشه نبود
راهی که میخواست رو از مسیر خودش میرفت نه از مسیر دیگری
همیشه که یک پسر پیش قدم برای یک پیشنهاد نیست هست ؟
. به نانسی خبر داد تا سر ساعت ۸ در ادرسی که ارسال کرده باشه
چرا باید انسانی به دنیا بیاد وقتی تقدیرش جز سیاهی چیزی
نیست؟
.. سوالی بود که مدام توی ذهنش تکرار میشد
نه یک سوال ! سوالهای زیادی در رابطه با تقدیرش تو ذهنش بود
از یکنواختی متنفر بود ولی زندگیش به یک روال کاملا حوصله سربر تبدیل شده بود
... جوری که حالش از همه چیز بهم میخورد
مگه چیز عجیبی بود؟
اون دختر از هر چیز و هر کسی بعد از تمام ماجراهای گذشته اش متنفر بود
گذشته هایی که هنوز هم چیزی ازش مشخص نیست و فقط آثار رو ... میبینیم
لباس تقريبا مجلسی و دخترانه ای پوشید و منتظر موند تا نانسی .. برسه
بد نبود کنار مذاکره و گفت و گو شون کمی هم برقصه و خوش بگذرونه
جئون گفته بود از تیپهای پسرونه خوشش نمیاد
قصد داشت نظر جئون رو جلب کنه
گوشیش رو برداشت و شماره نانسی رو گرفت :
_کجایی دختر؟
نانسی : سر کوچه ام بیا پایین
_اوکی
در اتاقش رو باز کرد و خواست به سمت خروجی بره ؛
م.ل : کجا میری لیویو ؟ خشگل کردی
_میرم با نانسی بیرون
مل : جدیدا زیاد با نانسی میرید بیرون
قبلنا که میگفتم باهاش تا دم در برو حال هوات عوض بشه خونه رو رو سرمون خراب میکردی
_مامان میشه من هر دفعه دارم میرم بیرون اینقد سرمو نخوری؟
میخوای باز برم تو اتاقم خودمو خفه کنم ؟
اونجوری بیشتر دوست داشتی؟؟؟؟
صداش رفته رفته بالاتر میرفت و بغض توی صداش مشخص ... میشد
کمی به قیافه بهت زده مادرش خیره شد و سکوت کرد
صداش رو پایین آورد و در رو باز کرد
_میدونی کنترلی رو خودم ندارم چرا دیوونم میکنی؟
در رو محکم بست و سمت ماشین نانسی رفت و سوار شد
نانسی : گریه کردی؟
بینیش رو بالا کشید و سعی کرد حو رو عوض کنه
_ماشین بابات و گرفتی؟
نانسی: با هزار دروغ و بدبختی
_اوکی بدو باید ۸ اونجا باشیم
نانسی : حالا پنج دقیقه دیرتر
_تو جئون و نمیشناسی؟ تا همین حد اخلاقش دستت نیومده؟
نانسی :نیاز به یاداوری اخلاق گوهش نیست.. تو چرا تیپ زدی داریم میریم دعوا مثلا
_دعوا نه.. مذاكره.. بعده به مذاکره دلچسب به رقص و ویسکی بدجور میچسبه
جونگکوک ویو
+یه لباس پاره و خونی تنش کن
جانگ : بله آقا ؟
+کری؟
جانگ : نه ولی.. چرا؟
+کتکش زدم؟ ازش کار کشدم؟ مثل مفت خورا تو زیر زمین خوابیده
.. فقط میخوام دوست دخترش یکم بترسه
... کاری هم باهاش ندارم
از یه جای دیگه تصویه میکنم
... پوزخند دارکی زد و به جانگ خیره شد
+ولی میدونی که چقدر از اینکه ازم التماس بشه خوشم میاد
جانگ بله ای زیر لب گفت و رفت تا خواسته جئون رو انجام بده و ... مينهو رو به بار بیاره
هنوز هم آثاری از جونگکوک کوچولوی مهربون پنج شش سال پیش ... وجود داشت
درسته ذات خرابی میخواد تا از کوچیک شمرده شدن دیگران لذت .. ببری
اما همینکه برای اون کار صحنه سازی کرد و حتی شلاقی به اون .. پسر نزد
... یعنی اونقدرها هم کثیف نیست
... صدملیون هیچ ارزشی براش نداشت
.. اون فقط دلش یک بازی جدید میخواست
یک مهره برای بازی جدید
با دیدن نزدیک شدن دو تا دختر بهش سری بلند کرد تا مطمئن بشه
.. همون اشخاص مورد نظرشن
_های جئون
+های لیدی
نانسی با قیاقه ای يُبس روی صندلی ای دورتر از جونگکوک و لیویا
نشست و بهشون خیره شد
ولی لیویا دقیقا کنار جونگکوک نشست ؛
جونگکوک سرش رو کنار گردن لیویا برد و زیر گوشش نجوا وار گفت
+ فکر کنم میس لیویا بخاطر من این تیپ و زده..! مگه نه؟
.
خوشگلا بخاطر ۴۰۰ تایی شدنمون براتون زیاد پارت گذاشتمااا
شرط پارت بعد ۷۰ تا لایکک
- ۱۶.۳k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط