Why Did I Fall in Love with Her? | P¹⁹ 🖤
Why Did I Fall in Love with Her? | P¹⁹ 🖤
ویو: عمارت کانگ ـ ساعت ۹ شب
ماشین مشکی جونگکوک جلوی عمارت توقف کرد. جونگکوک با کتوشلوار مشکی شیکش پیاده شد و به سمت درِ ماشین دوهی رفت.
_خانم لی، رسیدیم.
+خودم میتونم در رو باز کنم!
_میدونم، ولی دوست دارم خودم بازش کنم.
دوهی با لبخند پیاده شد. جونگکوک چند لحظه بهش خیره موند.
+چیه؟
_هیچی... فقط امشب زیادی زیبایی.
+جونگکوک!
_بریم داخل.
دست دوهی رو گرفت و وارد عمارت شدن. نگاه مهمونا با دیدن اون دو نفر به سمتشون برگشت.
مهمون اول: اون جئون جونگکوکه؟!
مهمون دوم: و اون دختر کیه که همراهشه؟
دوهی آروم به جونگکوک نزدیک شد.
+همه دارن نگامون میکنن!
_بذار نگاه کنن. تو کنار منی.
ناگهان مردی با کتوشلوار خاکستری به سمتشون اومد.
مرد: جئون جونگکوک! بالاخره افتخار دادی.
_کانگ تهسو. فکر نمیکردم دوباره ببینمت.
مرد لبخند مرموزی زد و نگاهش رو به دوهی دوخت.
کانگ تهسو: و این خانم زیبا؟
_لی دوهی. نامزد منه.
دوهی با شنیدن این حرف، با تعجب به جونگکوک نگاه کرد.
+نامزد؟!
جونگکوک خیلی آروم زیر گوشش گفت:
_بعداً توضیح میدم.
کانگ تهسو خندید.
کانگ تهسو: جالبه... چون فکر میکردم هنوز به هیچکس اجازه نمیدی وارد زندگیت بشه.
_اشتباه فکر میکردی.
لبخند مرد محو شد.
کانگ تهسو: امیدوارم امشب بهت خوش بگذره، جئون. چون یه سورپرایز ویژه برات دارم.
مرد ازشون دور شد.
+جونگکوک، نامزد؟! از کی تا حالا؟!
_از وقتی که تو تصمیم گرفتی امشب باهام بیای!
+جئون جونگکوک!
جونگکوک خندید و دستش رو فشرد.
_بعداً برات توضیح میدم، خانم لی.
اما قبل از اینکه دوهی چیزی بگه، صدای مجری در سالن پیچید.
مجری: خانمها و آقایان، لطفاً توجه کنید! مهمان ویژهٔ امشب وارد سالن میشود...
جونگکوک با شنیدن اسم مهمان، لبخندش کاملاً محو شد.
پایان P¹⁹ 🖤
ویو: عمارت کانگ ـ ساعت ۹ شب
ماشین مشکی جونگکوک جلوی عمارت توقف کرد. جونگکوک با کتوشلوار مشکی شیکش پیاده شد و به سمت درِ ماشین دوهی رفت.
_خانم لی، رسیدیم.
+خودم میتونم در رو باز کنم!
_میدونم، ولی دوست دارم خودم بازش کنم.
دوهی با لبخند پیاده شد. جونگکوک چند لحظه بهش خیره موند.
+چیه؟
_هیچی... فقط امشب زیادی زیبایی.
+جونگکوک!
_بریم داخل.
دست دوهی رو گرفت و وارد عمارت شدن. نگاه مهمونا با دیدن اون دو نفر به سمتشون برگشت.
مهمون اول: اون جئون جونگکوکه؟!
مهمون دوم: و اون دختر کیه که همراهشه؟
دوهی آروم به جونگکوک نزدیک شد.
+همه دارن نگامون میکنن!
_بذار نگاه کنن. تو کنار منی.
ناگهان مردی با کتوشلوار خاکستری به سمتشون اومد.
مرد: جئون جونگکوک! بالاخره افتخار دادی.
_کانگ تهسو. فکر نمیکردم دوباره ببینمت.
مرد لبخند مرموزی زد و نگاهش رو به دوهی دوخت.
کانگ تهسو: و این خانم زیبا؟
_لی دوهی. نامزد منه.
دوهی با شنیدن این حرف، با تعجب به جونگکوک نگاه کرد.
+نامزد؟!
جونگکوک خیلی آروم زیر گوشش گفت:
_بعداً توضیح میدم.
کانگ تهسو خندید.
کانگ تهسو: جالبه... چون فکر میکردم هنوز به هیچکس اجازه نمیدی وارد زندگیت بشه.
_اشتباه فکر میکردی.
لبخند مرد محو شد.
کانگ تهسو: امیدوارم امشب بهت خوش بگذره، جئون. چون یه سورپرایز ویژه برات دارم.
مرد ازشون دور شد.
+جونگکوک، نامزد؟! از کی تا حالا؟!
_از وقتی که تو تصمیم گرفتی امشب باهام بیای!
+جئون جونگکوک!
جونگکوک خندید و دستش رو فشرد.
_بعداً برات توضیح میدم، خانم لی.
اما قبل از اینکه دوهی چیزی بگه، صدای مجری در سالن پیچید.
مجری: خانمها و آقایان، لطفاً توجه کنید! مهمان ویژهٔ امشب وارد سالن میشود...
جونگکوک با شنیدن اسم مهمان، لبخندش کاملاً محو شد.
پایان P¹⁹ 🖤
- ۱۹۹
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط