در میان هر غزل آتش فشانی می کنی
در میان هر غزل آتش فشانی می کنی
با ردیف و قافیه گاهی تبانی می کنی
لا به لای شعر من هر جا که میگردم تویی
هر غزل را با قدومت کهکشانی می کنی
جز تو نتوانم سخن جاری کنم در هر غزل
تا که بر روح و روانم حکمرانی می کنی
بار عشقت را بگو تا کی کشم بر دوش خود
قامتم را زین سبب داری کمانی میکنی
پیش از اینها بی نشان حتی میان قوم خویش
قصه ی عشق مرا داری جهانی می کنی
هر که چشمش بر تو افتد عاقبت شاعر شود
بس که پیش چشمشان شیرین زبانی میکنی
با ردیف و قافیه گاهی تبانی می کنی
لا به لای شعر من هر جا که میگردم تویی
هر غزل را با قدومت کهکشانی می کنی
جز تو نتوانم سخن جاری کنم در هر غزل
تا که بر روح و روانم حکمرانی می کنی
بار عشقت را بگو تا کی کشم بر دوش خود
قامتم را زین سبب داری کمانی میکنی
پیش از اینها بی نشان حتی میان قوم خویش
قصه ی عشق مرا داری جهانی می کنی
هر که چشمش بر تو افتد عاقبت شاعر شود
بس که پیش چشمشان شیرین زبانی میکنی
- ۱.۲k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط