{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در میان هر غزل آتش فشانی می کنی

در میان هر غزل آتش فشانی می کنی

با ردیف و قافیه گاهی تبانی می کنی

لا به لای شعر من هر جا که میگردم تویی

هر غزل را با قدومت کهکشانی می کنی

جز تو نتوانم سخن جاری کنم در هر غزل

تا که بر روح و روانم حکمرانی می کنی

بار عشقت را بگو تا کی کشم بر دوش خود

قامتم را زین سبب داری کمانی می کنی

گشته ای شیرین و من فرهاد زار بیستون

از غمت آخر مرا مجنون ثانی می کنی

پیش از اینها بی نشان حتی میان قوم خویش

قصه ی عشق مرا داری جهانی می کنی

هر که چشمش بر تو افتد عاقبت شاعر شود

بس که پیش چشمشان شیرین زبانی میکنی
دیدگاه ها (۱)

توی یک دیوار سنگیدو تا پنجره اسیرندو تا خسته دو تا تنهایکیشو...

بعد از این هرچه بگویید ، جوابم شعر استشاکی ام از همه و حرف ح...

هر چند زندگی همه اش با دعا گذشتعمر من و تو باز هم از هم جدا ...

پشت هر پنجره دیوار ، دلت می آید ؟؟من وتنهایی وتکرار دلت می آ...

تقدیم حضرت جانانم🌻💖💖🌻من شیفته‌ی شیوه‌ی بینظیرِ تو در رفاقت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط