نمی خواهم خاطره ای دور باشم در ذهنت

نمی خواهم خاطره ای دور باشم در ذهنت
که هر سال
وقت فوت کردن شمع های روی کیک !
زنده می شود ...
نمی خواهم زنی باشم
که لبهایش از فرط نبوسیدن ترک برداشته
و برای غربت کاکتوسهای پشت پنجره !
گریه میکند ...
دامنم را پر می کنم از بهار
و شیراز ، شیراز برایت نارنج می بارم
و با عطر وحشی ام
دیوانگی ات را از قفس آزاد می کنم !
و می چرخانم در شهر ،
برایم سعدی بخوان
وعشق را در تنم رهاکن
شبیه باد که روسری ام را با خود برد ....
دیدگاه ها (۱)

دامنم را پر مى كنم از بهار ،و شيراز شيراز برايت نارنج مى بار...

:داره بارون مى آد:بارون شجريان رو دارى ؟:به سرخى لب هاى سرخ ...

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

بعد از منشب هایی خواهد آمدکه وقتی ساعت از مرزِ دلتنگی بگذردچ...

محسن حسینخانی شاعر کرمانشاهی

‍ 💞 نسیم خنکی حال دلم را خوب میکند؛پاهایم آهسته آهسته در #خا...

Gangster Mafia Masseur part : ۴۶

اینجا در سرزمینم؛ موجودی همیشه نگرانم، نگران پوششم، نگران رن...

امیر نقدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط