رهبرعزیزدرکتابخانه خودشون

روز_دهم اندوهنامۀ وداع با رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه.
برایت گریه کردم، شعر گفتم، شعر کوتاهی
به شوق آفرینی، خوب بودی، طیب‌اللهی
دلم تنگ تو بود و تا اذان صبح را گفتند
شب دلتنگی‌ام آمیخت با اشک سحرگاهی
به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی!
قدم برداشتی؛ گفتم عجب سروی، عجب ماهی!
چه در روح جوانت بود ای حسن خدادادی
که با موی سپیدت نیز این اندازه دلخواهی
به سمت قله می‌رفتیم، آه ای قافله‌سالار
کمر بر قتل تو بستند دزدان سر راهی
غمت سنگین‌تر از تاب من است و چاره‌ای هم نیست
به دوشش می‌کشد این‌بار کوهی را پر کاهی
دلم می‌سوزد و می‌سوزد و می‌سوزد و ای داد
نهان دارم هزار آتش‌فشان را پشت هر آهی
در آغوش شهادت رفت دور از چشم ما مردم
حکیمِ شاعرِ مردِنبردِ آیت‌اللهی
دیدگاه ها (۰)

✍️«به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی!»#روز_دهم؛ اندوهن...

بچه ها صبحتان بخیر ..... سلامدرس امروز ، فعل مجهول استفعل مج...

سپاه: رزمندگان اسلام و مدافعان وطن با ایمان و آمادگی‌های همه...

بعضیا خیلی زشت نماز میخونن...🤔🤔🤔

افــســانـه هــرگــز نمــی‌مــیرد..

#اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :من یک چیزهای مبهمی از ...

خیلی دلم میخواد حفظش کنم🤣🤣🤣🤣😭😭😭😭

#اصفهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط