به چشمت زل زدم گفتم عجب یاقوت و مرجانی
✍️«به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی!»
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
برایت گریه کردم، شعر گفتم، شعر کوتاهی
به شوق آفرینی، خوب بودی، طیباللهی
دلم تنگ تو بود و تا اذان صبح را گفتند
شب دلتنگیام آمیخت با اشک سحرگاهی
به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی!
قدم برداشتی؛ گفتم عجب سروی، عجب ماهی!
چه در روح جوانت بود ای حسن خدادادی
که با موی سپیدت نیز این اندازه دلخواهی
به سمت قله میرفتیم، آه ای قافلهسالار
کمر بر قتل تو بستند دزدان سر راهی
غمت سنگینتر از تاب من است و چارهای هم نیست
به دوشش میکشد اینبار کوهی را پر کاهی
دلم میسوزد و میسوزد و میسوزد و ای داد
نهان دارم هزار آتشفشان را پشت هر آهی
در آغوش شهادت رفت دور از چشم ما مردم
حکیمِ شاعرِ مردِنبردِ آیتاللهی
😭😭🌹🖤🌹💔🌹
#روز_دهم؛ اندوهنامۀ شاعران برای وداع با رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه.
برایت گریه کردم، شعر گفتم، شعر کوتاهی
به شوق آفرینی، خوب بودی، طیباللهی
دلم تنگ تو بود و تا اذان صبح را گفتند
شب دلتنگیام آمیخت با اشک سحرگاهی
به چشمت زل زدم، گفتم عجب یاقوت و مرجانی!
قدم برداشتی؛ گفتم عجب سروی، عجب ماهی!
چه در روح جوانت بود ای حسن خدادادی
که با موی سپیدت نیز این اندازه دلخواهی
به سمت قله میرفتیم، آه ای قافلهسالار
کمر بر قتل تو بستند دزدان سر راهی
غمت سنگینتر از تاب من است و چارهای هم نیست
به دوشش میکشد اینبار کوهی را پر کاهی
دلم میسوزد و میسوزد و میسوزد و ای داد
نهان دارم هزار آتشفشان را پشت هر آهی
در آغوش شهادت رفت دور از چشم ما مردم
حکیمِ شاعرِ مردِنبردِ آیتاللهی
😭😭🌹🖤🌹💔🌹
- ۶.۸k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط