{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خیلی ها میتونستیم باشیم ، خودمون نخواستیم... ولی گفتن

با خیلی ها میتونستیم باشیم ، خودمون نخواستیم... ولی گفتن نخواستنت !! سکوت کردیم... خودشون بهمون پیشنهاد دادن ، قبول نکردیم ، گفتن ما آویزونشون بودیم !! بازم هیچی نگفتیم... خیلی کارهارو میتونستیم بکنیم و نکردیم ، گفتن بلد نبودی ، گفتیم باشه... خریت هایی بود که میشد انجام بدیم و ندادیم ، گفتن عرضه نداشت... کسی تو زندگیمون نبود ،گفتن این چهار تا چهارتا داره، سکوت کردیم!! دختر وپسر بهمون تیکه انداختن ، جوابشون و ندادیم ، گفتن این زبون نداره !! جلوی کسی دولا راست نشدیم که بعد پشت سرش بد بگیم ،گفتن مغروره... حرفاشون نیش داشت اندازه مار افعی ، به رو خودمون نیاوردیم گفتیم شوخیه .... و سکوت ما ادامه داره و از نفهمی ما نیست... شمابگو نفهمید... و ما میدونیم هرکسی در حد واندازه ی ما نیست... بذار تکرار کنم::"" هرکسی در حد واندازه ی ما نیست ""...
دیدگاه ها (۹)

بـا خــیـلــی هــا مـیـتـونـسـتـیـم بـاشـیـم خــودمـــون نـخ...

بـا خــیـلــی هــا مـیـتـونـسـتـیـم بـاشـیـم خــودمـــون نـخ...

باخیلیامیتونستیم باشیم.خودمون نخواستیم...ولی گفتن نخواستنت!س...

اونی که باس به ما میرسید رسید شما ندو نمیرسی... با خیلیا میت...

من یک دهه هشتادی ام!همون نسلی که رها شده .. رها شده و انتظار...

داستان۲ پارت۷

نقاب دار مشکی

چند ثانیه بهمون نگاه کرد و با نیشخند گفت : یه جوری جلو اومدی...

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...ما همدیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط