داستان۲ پارت۷
بکهیون:دکتر ما که توهینی نکردیم...فقط نگران دوستمون هستیم...خواهش میکنم اگه راهی به نظرتون می رسه بهمون بگین...حالا هر راهی که باشه...
دکتر نفس حرصیشو بیرون داد و با دستی عینکشو جا به جا کرد ..رو به بکهیون گفت...
دکتر:هر چند این رفتار دوست شما برای من و تیم همراهم توهین تلقی میشه...ولی چون این یه مورد استثنایی است...و البته بخاطر شما که کمی شعورتون بیشتر اینو بهتون میگم...یه دکتری رو میشناسم...هر چند جونه...و من خیلی هم ازش خوشم نمیاد چون بیش از حد مغروره ولی...ولی کارش درسته...یه جورایی نابغه ست...
سوهو:خوب از اول چرا بهمون معرفیش نکردی؟...حتما باید انقدر حرصمون میدادی؟...
دکتر(خنده حرصی زد):نظرت چیه الانم چیزی نگم.؟...
به هرحال که شما دارید مرخصش میکنید پس عملا دیگه من به عنوان دکتر وظیفه ای ندارم...
شیومین رو به دکتر:خواهش میکنم...این که شما الان دارید کمکمون می کنید از بزرگواریتونه...
دکتر رو به شیومین:ولی فکر نکنم دوستتون اینطوری فکر کنه...انگار من بهش طلبی چیزی دارم...
شیومین:سوهو غلط کرده...اصلا سو تو سوهو رو ببر...
سوهو (عصبی):اما هیونگ...تو..چطور می تونی به این...
شیومین:تو خفه شو...سو نشنیدی چی بهت گفتم؟..
کیونگسو:بله هیونگ...بیا ..بیا بریم بیرون یکم هوا بخور...تو که نمی خوای وقتی چان رو دیدی با این قیافه بری پیشش ها؟...بیا بریم...
شیومین:خوب میگفتین دکتر...اسم اون شخص چیه؟...کجا می تونیم پیداش کنیم؟...
دکتر:اسمش کریس وو ه...این که الان کجاست رو نمی دونم...ولی شنیدم فردا به کره میاد...شاید بتونید پیداش کنید...
بکهیون با خوشحالی:عالی شد..
دکتر با خنده:البته نباید زیادم امیدوار باشید... چون پیدا کردنش فقط قسمت آسون ماجراست...این که قبولتون کنه..خودش مسئله بزرگیه...یادتون که نره اون خیلی مغروره...
پرستار:دکتر...توی بخش صداتون میکنن...
دکتر:اومدم...
شیومین و بکهیون درحالی که به دکتر تعظیم میکردن ازش خداحافظی کردن...
شیومین:بک تو برو پیش چان ...منم میرم با بچه ها صحبت کنم شاید راه حلی پیدا کنیم...
بکهیون:باشه هیونگ...
بکهیون در اتاق چانیول زد ...بعد واردش شد...
بکهیون با خنده دندون نماش:سلااام تنبل خان...خوب حال میکنیاا...نشستی اینجا ما همه ی کارهای رو انجام میدیم...
چانیول که بی تفاوت به گوشی زل زده بود ...آروم روشو سمت بکهیون کرد...و لبخند محوی زد...و مثل تمام این روزهای گذشته...فقط سکوت کرد...
.
.
شیومین که بچه ها رو داخل حیاط پشتی پیدا کرده بود به سمتشون رفت...
شیومین:چن...تو کی اومدی؟...پس کار آهنگ چی شد؟...
چن:تمومش کردم...با بچه های گروه به این چند روز رو بکوب روش کار کردیم...فقط قبل از پخش باید شماهم نظر بدید...
کیونگسو:ببخش...همه ی زحمتها افتاد گردن تو...
چن:این جوری نگو...من که هنوزکاری نکردم....
سوهو که حالا کمی آرومتر شده بود رو به شیومین گفت...
سوهو:اون عوضی چی گفت؟...بلخره چکار باید بکنیم؟...
چن:واو...این چرا انقدر عصبیه.؟...بیا این آب رو بخور یکم آروم شی....
سوهو نگاهی به چن و بطری آبی که به طرفش گرفته بود کرد...بلافاصله ازش گرفت و یک ضرب بالا داد...
شیومین:یواشتر...نکشی خودتو....یدونه مصدوم برامون بسه...
کیونگسو:هیونگ...دکتر چی گفت؟
شیومین:اسم یه دکتر دیگه رو بهمون داد..انگار طرف نابغه...ولی بدغلقه...
چن:خوب آدرسش کجاست ؟...همین الان بریم پیشش...
شیومین:الان کره نیست...فردا میرسه...از داخل اینترنت سرچش کردم ...انگاری خیلی مغروره...عکسش اینه...
کیونگسو:کریس...وو...
چن:اوه..اوه...از قیافش معلومه چکارست...گاومون زایید...
سوهو تک خنده ای زد:نه تا وقتی من هستم...(نگاهی به پنجره ی اتاق چان انداخت)..قسم میخورم شده باشه دست وپاشو ببندم میارمش پیش چان...
دکتر نفس حرصیشو بیرون داد و با دستی عینکشو جا به جا کرد ..رو به بکهیون گفت...
دکتر:هر چند این رفتار دوست شما برای من و تیم همراهم توهین تلقی میشه...ولی چون این یه مورد استثنایی است...و البته بخاطر شما که کمی شعورتون بیشتر اینو بهتون میگم...یه دکتری رو میشناسم...هر چند جونه...و من خیلی هم ازش خوشم نمیاد چون بیش از حد مغروره ولی...ولی کارش درسته...یه جورایی نابغه ست...
سوهو:خوب از اول چرا بهمون معرفیش نکردی؟...حتما باید انقدر حرصمون میدادی؟...
دکتر(خنده حرصی زد):نظرت چیه الانم چیزی نگم.؟...
به هرحال که شما دارید مرخصش میکنید پس عملا دیگه من به عنوان دکتر وظیفه ای ندارم...
شیومین رو به دکتر:خواهش میکنم...این که شما الان دارید کمکمون می کنید از بزرگواریتونه...
دکتر رو به شیومین:ولی فکر نکنم دوستتون اینطوری فکر کنه...انگار من بهش طلبی چیزی دارم...
شیومین:سوهو غلط کرده...اصلا سو تو سوهو رو ببر...
سوهو (عصبی):اما هیونگ...تو..چطور می تونی به این...
شیومین:تو خفه شو...سو نشنیدی چی بهت گفتم؟..
کیونگسو:بله هیونگ...بیا ..بیا بریم بیرون یکم هوا بخور...تو که نمی خوای وقتی چان رو دیدی با این قیافه بری پیشش ها؟...بیا بریم...
شیومین:خوب میگفتین دکتر...اسم اون شخص چیه؟...کجا می تونیم پیداش کنیم؟...
دکتر:اسمش کریس وو ه...این که الان کجاست رو نمی دونم...ولی شنیدم فردا به کره میاد...شاید بتونید پیداش کنید...
بکهیون با خوشحالی:عالی شد..
دکتر با خنده:البته نباید زیادم امیدوار باشید... چون پیدا کردنش فقط قسمت آسون ماجراست...این که قبولتون کنه..خودش مسئله بزرگیه...یادتون که نره اون خیلی مغروره...
پرستار:دکتر...توی بخش صداتون میکنن...
دکتر:اومدم...
شیومین و بکهیون درحالی که به دکتر تعظیم میکردن ازش خداحافظی کردن...
شیومین:بک تو برو پیش چان ...منم میرم با بچه ها صحبت کنم شاید راه حلی پیدا کنیم...
بکهیون:باشه هیونگ...
بکهیون در اتاق چانیول زد ...بعد واردش شد...
بکهیون با خنده دندون نماش:سلااام تنبل خان...خوب حال میکنیاا...نشستی اینجا ما همه ی کارهای رو انجام میدیم...
چانیول که بی تفاوت به گوشی زل زده بود ...آروم روشو سمت بکهیون کرد...و لبخند محوی زد...و مثل تمام این روزهای گذشته...فقط سکوت کرد...
.
.
شیومین که بچه ها رو داخل حیاط پشتی پیدا کرده بود به سمتشون رفت...
شیومین:چن...تو کی اومدی؟...پس کار آهنگ چی شد؟...
چن:تمومش کردم...با بچه های گروه به این چند روز رو بکوب روش کار کردیم...فقط قبل از پخش باید شماهم نظر بدید...
کیونگسو:ببخش...همه ی زحمتها افتاد گردن تو...
چن:این جوری نگو...من که هنوزکاری نکردم....
سوهو که حالا کمی آرومتر شده بود رو به شیومین گفت...
سوهو:اون عوضی چی گفت؟...بلخره چکار باید بکنیم؟...
چن:واو...این چرا انقدر عصبیه.؟...بیا این آب رو بخور یکم آروم شی....
سوهو نگاهی به چن و بطری آبی که به طرفش گرفته بود کرد...بلافاصله ازش گرفت و یک ضرب بالا داد...
شیومین:یواشتر...نکشی خودتو....یدونه مصدوم برامون بسه...
کیونگسو:هیونگ...دکتر چی گفت؟
شیومین:اسم یه دکتر دیگه رو بهمون داد..انگار طرف نابغه...ولی بدغلقه...
چن:خوب آدرسش کجاست ؟...همین الان بریم پیشش...
شیومین:الان کره نیست...فردا میرسه...از داخل اینترنت سرچش کردم ...انگاری خیلی مغروره...عکسش اینه...
کیونگسو:کریس...وو...
چن:اوه..اوه...از قیافش معلومه چکارست...گاومون زایید...
سوهو تک خنده ای زد:نه تا وقتی من هستم...(نگاهی به پنجره ی اتاق چان انداخت)..قسم میخورم شده باشه دست وپاشو ببندم میارمش پیش چان...
- ۳.۴k
- ۳۰ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط