گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازی
گفت حق است که با آتش ما دم سازی

گفتم این عدل نباشد که دلم ریش شود
گفت این سادگی توست که دل می بازی

گفتم آخر تو بگو عدل خداوند کجاست؟
گفت آنجاست که تو در ره خود سر بازی

گفتم این عشق نباشد که پرستم خود را
گفت پس جان بده چون کرده ای آتش بازی... 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💘 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💌 💌 💌 💌 💌 💌 💌
دیدگاه ها (۲)

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنندرهزنان قافله را در شب مهت...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

بنام افریدگار خردامروز ما در بطن تاریک‌ترین قسمت زندگی در تم...

بسم الله الرحمن الرحیم برخی روز و شب، غصه می خورند و خود را ...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

P³⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط