پارت سی ام - قاتل عاشق من
یهو شوگا گفت: جیمین؟!
ترسیده چشم باز کردم و غریدم: یاااااااا ترسیدم!
شوگا شوکه شد و گفت : اوه چرا من...من فکر کردم خوابیدی تازه آروم صدات کردم!
نفس عمیقی کشیدمو گفتم: ببخشید واقعاً!
چند دقیقه تو سکوت گذشت که گفتم: شوگا؟!
شوگا: هوم؟
جیمین: میگم تو که اونو دیدی! الان به نظرت ببینیش.........
شوگا پرید وسط حرفمو گفت: من؟! من کی دیدمش؟!
خندیدمو گفت: یادته اون روز توی کنسرت گفتم دیدمش؟
شوگا: خب آره!
جیمین: یه دختر با حجاب بودا ؟!
شوگا: خب؟
جیمین: عکس ما و چند نقاشی توی دفترش داشت! اون بود!
شوگا یهو زد رو ترمز و نگام کرد.
نامجون داد زد: هی شما دو تا چتونه؟ چرا هی میزنین رو ترمز نزدیک بود بهتون بخوریم!!!
شوگا آروم حرکت کرد و من گفتم: ببخشید هیونگ من یه حرفی زدم شوگا ایستاد تا جوابمو بده ببخشید!
جیهوپ: یااااااا اصلاً بزنین کنار تا من بیام پشت فرمون یا تهیونگ!
ترسیده گفتم: چی؟! نه اصلاً لازم نیست.
تهیونگ: لطفاً جیمین بزن کنار. شوگا هیونگ بزن کنار!
آخر سر ایستادیمو و تهیونگ شد رانندۀ ما منو شوگا هم تا وقتی نرسیدیم باهم حرف نزدیم.
شوگا: جیمین بعداً بهت یا پیام میدم یا زنگ میزنم جواب بده!
سری تکون دادمو پیاده شدیم. وقتی اومد پایین همه دست به سینه نگاهم میکرد به جز جونگ کوک که اصلاً حواسش به ما نبود!
با نگرانی گفتم: چرا اینطوری نگام میکنین؟!
نامجون پوفی کرد و گفت: چند ماهه که نه درست غذا خوردی نه خواب راحت داری اینم از امروز که نمیدونم چت شده از صبح حالت گرفتس لطفاً اگه چیزی شده بهمون بگو!
ترسیده چشم باز کردم و غریدم: یاااااااا ترسیدم!
شوگا شوکه شد و گفت : اوه چرا من...من فکر کردم خوابیدی تازه آروم صدات کردم!
نفس عمیقی کشیدمو گفتم: ببخشید واقعاً!
چند دقیقه تو سکوت گذشت که گفتم: شوگا؟!
شوگا: هوم؟
جیمین: میگم تو که اونو دیدی! الان به نظرت ببینیش.........
شوگا پرید وسط حرفمو گفت: من؟! من کی دیدمش؟!
خندیدمو گفت: یادته اون روز توی کنسرت گفتم دیدمش؟
شوگا: خب آره!
جیمین: یه دختر با حجاب بودا ؟!
شوگا: خب؟
جیمین: عکس ما و چند نقاشی توی دفترش داشت! اون بود!
شوگا یهو زد رو ترمز و نگام کرد.
نامجون داد زد: هی شما دو تا چتونه؟ چرا هی میزنین رو ترمز نزدیک بود بهتون بخوریم!!!
شوگا آروم حرکت کرد و من گفتم: ببخشید هیونگ من یه حرفی زدم شوگا ایستاد تا جوابمو بده ببخشید!
جیهوپ: یااااااا اصلاً بزنین کنار تا من بیام پشت فرمون یا تهیونگ!
ترسیده گفتم: چی؟! نه اصلاً لازم نیست.
تهیونگ: لطفاً جیمین بزن کنار. شوگا هیونگ بزن کنار!
آخر سر ایستادیمو و تهیونگ شد رانندۀ ما منو شوگا هم تا وقتی نرسیدیم باهم حرف نزدیم.
شوگا: جیمین بعداً بهت یا پیام میدم یا زنگ میزنم جواب بده!
سری تکون دادمو پیاده شدیم. وقتی اومد پایین همه دست به سینه نگاهم میکرد به جز جونگ کوک که اصلاً حواسش به ما نبود!
با نگرانی گفتم: چرا اینطوری نگام میکنین؟!
نامجون پوفی کرد و گفت: چند ماهه که نه درست غذا خوردی نه خواب راحت داری اینم از امروز که نمیدونم چت شده از صبح حالت گرفتس لطفاً اگه چیزی شده بهمون بگو!
- ۴۷۰
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط