آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميکند

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميکند

درشگفتم من ، نمی پاشد ز هم ، دنيا چرا؟. . .

شعر "حالا چرا " از شهريار . . .

ترانه اش رو از سالار عقيلی يادم بود و باخودم ميخوندم ، برای شماهم ميذارم :

آمدی جانم به قربانت ، ولی ، حالا چرا؟؟
بی وفا ، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نوشدارويی و بعد از مرگ سهراب آمدی. . س
سنگدل ، اين زودتر ميخواستی ، حالا چرا؟؟

عمر ما از مهلت امروز و فردای تو نيست
من که يک امروز مهمان توام ، فردا چرا؟؟

نازنينا ما به ناز تو جوانی داده ايم. . .
ديگر اکنون با جوانان ناز کن ، با ما چرا؟؟

وه که با اين عمرهای کوته بی اعتبار
اينهمه غافل شدن از چون منی شيدا چرا؟؟

"آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميکند"
"درشگفتم من!! نمی پاشد ز هم دنيا چرا؟؟"

شهريارا بی حبيب خود نميکردی سفر
راه عشق است اين يکی بی مونس و تنها چرا؟
بی مونس و تنها چرا؟
تنها چرا؟
حالا چرا؟
________________________ __________
دیدگاه ها (۱۳)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

آمـدی جــانـم به قربــانـــت ولـی حالا چرا ؟ ----- بی وفا،بی...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟بی وفا، بی وفا حالا که من ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟بی وفا، بی وفا حالا که من ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا حالا که من افتاده ...

آسمان چون جمـع مشتاقان پریشـان می‌کنددرشگفتـم من نمی‌پاشـد ز...

عراقچی: مذاکره با آمریکا دیگر در دستور کار نیستوزیر‌امور خار...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی وفا حالا که من افتاده ام...

آسمان چون جمع مشتاقان، پریشان میکنددر شگفتم من، نمی پاشد ز ه...

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان می کنددر شگفتم من نمی پاشد ز هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط