آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميکند
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميکند
درشگفتم من ، نمی پاشد ز هم ، دنيا چرا؟. . .
شعر "حالا چرا " از شهريار . . .
ترانه اش رو از سالار عقيلی يادم بود و باخودم ميخوندم ، برای شماهم ميذارم :
آمدی جانم به قربانت ، ولی ، حالا چرا؟؟
بی وفا ، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوشدارويی و بعد از مرگ سهراب آمدی. . س
سنگدل ، اين زودتر ميخواستی ، حالا چرا؟؟
عمر ما از مهلت امروز و فردای تو نيست
من که يک امروز مهمان توام ، فردا چرا؟؟
نازنينا ما به ناز تو جوانی داده ايم. . .
ديگر اکنون با جوانان ناز کن ، با ما چرا؟؟
وه که با اين عمرهای کوته بی اعتبار
اينهمه غافل شدن از چون منی شيدا چرا؟؟
"آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميکند"
"درشگفتم من!! نمی پاشد ز هم دنيا چرا؟؟"
شهريارا بی حبيب خود نميکردی سفر
راه عشق است اين يکی بی مونس و تنها چرا؟
بی مونس و تنها چرا؟
تنها چرا؟
حالا چرا؟
________________________ __________
درشگفتم من ، نمی پاشد ز هم ، دنيا چرا؟. . .
شعر "حالا چرا " از شهريار . . .
ترانه اش رو از سالار عقيلی يادم بود و باخودم ميخوندم ، برای شماهم ميذارم :
آمدی جانم به قربانت ، ولی ، حالا چرا؟؟
بی وفا ، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوشدارويی و بعد از مرگ سهراب آمدی. . س
سنگدل ، اين زودتر ميخواستی ، حالا چرا؟؟
عمر ما از مهلت امروز و فردای تو نيست
من که يک امروز مهمان توام ، فردا چرا؟؟
نازنينا ما به ناز تو جوانی داده ايم. . .
ديگر اکنون با جوانان ناز کن ، با ما چرا؟؟
وه که با اين عمرهای کوته بی اعتبار
اينهمه غافل شدن از چون منی شيدا چرا؟؟
"آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميکند"
"درشگفتم من!! نمی پاشد ز هم دنيا چرا؟؟"
شهريارا بی حبيب خود نميکردی سفر
راه عشق است اين يکی بی مونس و تنها چرا؟
بی مونس و تنها چرا؟
تنها چرا؟
حالا چرا؟
________________________ __________
- ۱.۸k
- ۱۹ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط