{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟ /.
دیدگاه ها (۱۱)

بنال ای نی که من غم دارم امشب نه دلسوز و نه همدم دارم امشب ...

احساس "رقابت".., احساس "حقارت" است. بگذار که هزار تیرانداز, ...

سَرت گرم است مزاحمت نمی شوم ، اما بِدان حرارتِ سر گرمی ها...

هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی ، احتمال شروع یک رابطه احمقانه...

آمدی، جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟بی‌ وفا ، حالا که من اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط