BTS, Roman
#قطره_های_خون_گردنم
#Part23
من- هی جونگکوک صب کن منم بیام
یک لحظه هم صبر نمیکرد. قدماش خیلی بلند بود، و خب، من نمیتونستم مثل اون راه برم برای همین بعضی قدم ها رو تند میرفتم.
راه زیادی رو طی کردیم، و بالاخره به جایی که خواستیم رسیدیم.
من- وااای خدا بخیر کنه با این راه طولانیی که اومدیم.
جونگکوک- برو داخل
یک درب چوبی بود. از دستگیره گرفتم و بازش کردم.
درب و که با کردم، نامجون، جین، جیهوپ، تهیونگ، یونگی و جیمین همگی با هم نشسته بودن. از دیدن همچین صحنه ای حیرت زده شدم.
(هیجانزده)من- هییییییییییی! همتون زنده این!!؟
(خوشحال)جیمین- بله پس فکر کردی به ای زودی تو رو تنها میذاریم!؟
با خوشحال توی بغل تک تک شون شیرجه زدم. طوری توی بغلم فشردمشون انگار که چند وقته میشناسمشون.
وقتی به تهیونگ رسیدم، قلبم میخواست باسته. با تمام قدرتی که داشتم توی بغلم فشردمش، اونم همین کار و کرد.
...
روی مبل، کنار جین نشستم تا به اتفاقتی که افتاد براشون خوب گوش بدم.
جیمین- بعد که گرگینه ها با گاز توی خونه ها شهر و سوزوندن، ما سریع به زیر زمین رفتیم. چون با هم بودیم ت نستیم زود نجات پیدا کنیم
یونگی- اره، اتفاقا جیهوپ زخمی شد..
جیهوپ- نه باباچیزی نبود، زود خوب شدم
هرکس داشت از خودش میگفت که یهو همه ساکت شدن و به من خیره نگاه کردن.
چشمای همه خونآلود و دندونای نیششون زد بیرون و میخواستن بهم حمله کنن. اما اراده همه شون در برابر موضوعات مقاوم بود و فقط سعی میکردم با درونگرایی شون از این خونه فرار کنن.
نامجون- جین، سریع ببرررررررش
جین دستم و گرفتم و کشید بردم توی اتاق.
جین- احمق کی مریض شدی؟!
من- من که مریض نیستم!.. صبر کن ببینم، امروز چندم؟
جین- سوم
من- ععععععع! نزدیکای مریضیم بودههه!!
جین- خاک تو سرت! الان یک کاری برات میکنم.
بیا این قرص و بگیر برو دست به آب، تا وقتی که بند نیومد بیرون نیا
(متعجب)من- چههههههه!!!؟ یک بار دیگه بگو! اح*مق من این کار و بکنم که، خودم و ناقص میکنم!!
جین- نه بهت قول میدم ناقص نکنی
من- به هیچ عنوان، اصلا درموردش حرف نزن
جین- بخدا بهت قول میدم کاری نشی،، بهت قول میدم بعدا خودم نجاتت بدم. خواهش میکنم بخور این وو!!!
#رمان#Roman
#Part23
من- هی جونگکوک صب کن منم بیام
یک لحظه هم صبر نمیکرد. قدماش خیلی بلند بود، و خب، من نمیتونستم مثل اون راه برم برای همین بعضی قدم ها رو تند میرفتم.
راه زیادی رو طی کردیم، و بالاخره به جایی که خواستیم رسیدیم.
من- وااای خدا بخیر کنه با این راه طولانیی که اومدیم.
جونگکوک- برو داخل
یک درب چوبی بود. از دستگیره گرفتم و بازش کردم.
درب و که با کردم، نامجون، جین، جیهوپ، تهیونگ، یونگی و جیمین همگی با هم نشسته بودن. از دیدن همچین صحنه ای حیرت زده شدم.
(هیجانزده)من- هییییییییییی! همتون زنده این!!؟
(خوشحال)جیمین- بله پس فکر کردی به ای زودی تو رو تنها میذاریم!؟
با خوشحال توی بغل تک تک شون شیرجه زدم. طوری توی بغلم فشردمشون انگار که چند وقته میشناسمشون.
وقتی به تهیونگ رسیدم، قلبم میخواست باسته. با تمام قدرتی که داشتم توی بغلم فشردمش، اونم همین کار و کرد.
...
روی مبل، کنار جین نشستم تا به اتفاقتی که افتاد براشون خوب گوش بدم.
جیمین- بعد که گرگینه ها با گاز توی خونه ها شهر و سوزوندن، ما سریع به زیر زمین رفتیم. چون با هم بودیم ت نستیم زود نجات پیدا کنیم
یونگی- اره، اتفاقا جیهوپ زخمی شد..
جیهوپ- نه باباچیزی نبود، زود خوب شدم
هرکس داشت از خودش میگفت که یهو همه ساکت شدن و به من خیره نگاه کردن.
چشمای همه خونآلود و دندونای نیششون زد بیرون و میخواستن بهم حمله کنن. اما اراده همه شون در برابر موضوعات مقاوم بود و فقط سعی میکردم با درونگرایی شون از این خونه فرار کنن.
نامجون- جین، سریع ببرررررررش
جین دستم و گرفتم و کشید بردم توی اتاق.
جین- احمق کی مریض شدی؟!
من- من که مریض نیستم!.. صبر کن ببینم، امروز چندم؟
جین- سوم
من- ععععععع! نزدیکای مریضیم بودههه!!
جین- خاک تو سرت! الان یک کاری برات میکنم.
بیا این قرص و بگیر برو دست به آب، تا وقتی که بند نیومد بیرون نیا
(متعجب)من- چههههههه!!!؟ یک بار دیگه بگو! اح*مق من این کار و بکنم که، خودم و ناقص میکنم!!
جین- نه بهت قول میدم ناقص نکنی
من- به هیچ عنوان، اصلا درموردش حرف نزن
جین- بخدا بهت قول میدم کاری نشی،، بهت قول میدم بعدا خودم نجاتت بدم. خواهش میکنم بخور این وو!!!
#رمان#Roman
- ۵.۴k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط