{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شوهر به همسرش گفت : میخوام بعد از چندین ماه پدر و مادرم و

شوهر به همسرش گفت : میخوام بعد از چندین ماه پدر و مادرم و برادرانم
و بچه هایشان فردا شب به صرف شام دور هم جمع کنم ..
.و زحمت غذا درست کردن را بهت میدم
زن با کراهیت گفت : ان شاءالله خیره....
مرد گفت : پس من میرم به خانواده ام اطلاع بدم
روز بعد مرد سرکار رفت
و بعد از برگشتن به منزل به همسرش گفت : خانواده ام الان میرسن شام آماده کردی یا نه؟

زن گفت : نه خسته بودم حوصله نداشتم

شام درست کنم آخه خانواده تو که غریبه نیستند
یه چیز حاضری درست میکنیم

مرد گفت : خدا تو رو ببخشه....

دیروز به من میگفتی که نمیتونم غذا درست کنم آخه الان میرسن من چیکار کنم؟

زن گفت : به آنها زنگ بزن و از آنها عذر خواهی کن اونها که غریبه نیستند

مرد با ناراحتی از منزل خارج شد ...

و بعد از چند دقیقه درب خانه به صدا در اومد و زن رفت

در را باز کرد و پدر و مادر و خواهر و برادرانش را دید که وارد خانه شدند.

پدرش از او پرسید پس شوهرت کجا رفته؟؟ زن گفت : تازه از خانه خارج شد..


پدر گفت : دیروز شوهرت اومد خونمون و ما رو برای شام امشب دعوت کرد

مگه میشه خونه نباشه؟؟

و زن متحیر و پریشان شد و فهمید

که غذایی که باید می پخت برای خانواده خودش بود نه خانواده شوهر؟؟

و سریع به شوهر خود زنگ زد

و بهش گفت که چرا زودتر بهم نگفتی که خانواده منو برای شام دعوت کرده بودی؟؟؟

مرد گفت : خانواده من با خانواده تو فرقی ندارند

زن گفت : خواهش میکنم غذا هیچی تو خونه نداریم زود بیا خرید کن

مرد گفت : جایی کار دارم دیر میام خونه اینها هم خانواده تو هستند

فرقی نمیکنه یه چیزی حاضری درست کن بهشون بده....

همانطور که خواستی حاضری به خانواده ام بدی

واین درسی برای تو باشه که به خانواده ام احترام بگذاری

#پس-با-مردم-هما-نطوری-معامله-کن-که-برای-خودت-دوست داری 
دیدگاه ها (۴۲)

#تپش.قلب.منPart 1سلام من ات هستم و 22 سالمه⧽⧽⧽ساعت 8 شب بود ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وپنجم | پدرصدای قدم‌ها از بیرون نزدیک‌تر...

╭─────── 🥀 𓆩♡𓆪 🥀 ───────╮ 𝐓𝐇𝐄 𝐅𝐎𝐑𝐂𝐄𝐃 𝐕𝐎𝐖 ...

سناریو تهیونگ

تک پارتی

سناریو:زخم التیامی/پارت ۲(موقعیت:نامعلوم) (زمان:۴:۵۸)**نویسن...

the first lie

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

برده عمارت جئون

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط