در دلِ من چیزیست،

در دلِ من چیزیست،
مثلِ یک بیشه ی نور
مثلِ خواب دمِ صبح
و چنان بی تابم
که دلم می خواهد، بدوم تا تهِ دشت
بروم تا سرِ کوه
دورها آواییست که مرا می خواند...
"سهراب سپهری"
دیدگاه ها (۳)

🩵🤍 #تابستان است سایه ها میدانندکه چه تابستانیستمهربانی هست س...

قایقی خواهم ساخت ..

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

پارت سوم..... :)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم --------Part26

سیلام_ کپشن_

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط