لیلای من بیا و مخواه،های و هو کنم
لیلای من بیا و مخواه،های و هو کنم
عشق ِترا زِ سینه، مگو شستوشو کنم
من جسته ام کنون همه گلشن به یاد تو
نفرین اگر که غیــر تو را آرزو کنم
ناصح به طعنه مرا گفتِ : وا اَسف
از عمر رفته پای گلی تا که بو کنم
در حلقه ی جنون ِتوام مبتلای دل
چون شانه دانه دانه ترا جستوجو کنم
مویم سـپید شد چه نشانه ای بگویمت
من چاره ی سیاه ِ دلم با سـبو کنم
خوابی نمیرسد، که بینم تو را در آن
شاید به خواب دیده رها گفتوگو کنم
«حجّت» زِ عجز نالد و گوید سخن تو را
لیلای من بیا و مخواه، های و هو کنم
عشق ِترا زِ سینه، مگو شستوشو کنم
من جسته ام کنون همه گلشن به یاد تو
نفرین اگر که غیــر تو را آرزو کنم
ناصح به طعنه مرا گفتِ : وا اَسف
از عمر رفته پای گلی تا که بو کنم
در حلقه ی جنون ِتوام مبتلای دل
چون شانه دانه دانه ترا جستوجو کنم
مویم سـپید شد چه نشانه ای بگویمت
من چاره ی سیاه ِ دلم با سـبو کنم
خوابی نمیرسد، که بینم تو را در آن
شاید به خواب دیده رها گفتوگو کنم
«حجّت» زِ عجز نالد و گوید سخن تو را
لیلای من بیا و مخواه، های و هو کنم
- ۶۷۹
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط